یافتن پست: #را

zahra
zahra
دوسش دارم ... دوسم داره ... اون بالایی هم دوسمون داره !!! قشنگه نه ؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:54 توسط Mobile
+5
payam65
payam65
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد

زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها

با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی

به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:50
+2
zahra
zahra
ایـن جـا هـای خـالـی کـه نـبـودنـت را به رخـم مـی کـشـنـد چـه مـی دانـنـد . . فـرهـادت شـده ام ، و چـه شـب هـا کـه خـواب ِ شـیـریـنـت را نـمـی بـیـنـم ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:49 توسط Mobile
+5
مهسا
مهسا
خدا در دستی است که به یاری میگیری،
درقلبی که شاد میکنی
درلبخندی که به لب می نشانی
خدا با من است. خدا با توست...خدایمان را آشکار کنیم.....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:38
+8
مهسا
مهسا
آن روزها گنجشک را رنگ میکردند و جای قناری میفروختند
این روزها هوس را رنگ میکنند و جای عشق میفروشند....
آن روزها مال باخته میشدی و....
این روزها دلباخته....
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:35
+8
payam65
payam65
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام! و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاي‌تان زخم‌دار است با ريشه چه مي‌کنيد؟ گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد پرواز را علامت ممنوع ميزنيد با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟ گيرم که مي‌کشيد گيرم که مي‌بريد گيرم که مي‌زنيد با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟ خسرو گلسرخي
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:21
+1
payam65
payam65
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگیها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

ای دوچشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشت
هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست در خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه الودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:13
+2
hadith
hadith
خدایا...
در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:12
+5
payam65
payam65
جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
ِیا نيازی که رنگ می گيرد
در تن شاخه های خشک و سياه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسيمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سينه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هيجان
پيکرم از جوانه می سوزد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:08
+1
payam65
payam65
خدایا !

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:05
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ