یافتن پست: #را

ronak
ronak
برای رسیـــدن به توستـــــــ کـــ ـه پــــرواز می کنــــم ... نکنــــد قفـــس باشـــی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 14:06
+4
ronak
ronak
دست هایم را دایره وار دور دلت حلقه می کنم
عزیزکـــ ـم!
مبـــ ـادا فکر کنی "داستان ِ اسارت" است.
این حکایت را به "مراقبت" تعبیرش کن ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 14:05
+3
amirreza
amirreza
سیاستمدار آدم‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است. فریدریش ویلهلم نیچه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:53
+4
amirreza
amirreza
شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی . گابریل گارسیا مارکز
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:50
+5
amirreza
amirreza
شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی . گابریل گارسیا مارکز
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:49
+5
amirreza
amirreza
230- آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد : استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد- پروفسور محمود حسابي
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:47
+4
amirreza
amirreza
2- دکتر شریعتی: بگذار شیطنت عشق چشمان ترا به برهنگی خویش بگشاید.هرچند آنجا جز رنج وپریشانی نباشد؛اما،کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:45
+6
ronak
ronak
اصفهانیه زنش میمیره روی سنگه قبرش مینویسه:آرامگاه زری همسر دکتر جوادرحمانی متخصص گوش و حلق و بینی-سوراخ کردن گوش,تزریقات
آدرس:خیابان چهارباغ مجتمع پزشکان- طبقه سوم- طرف قرارداد بیمه ساعت کار عصرها 4تا8
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:32
+5
ronak
ronak
هش چیست ؟ Hosh
جد بزرگ ترمز ABS است که خر را بدون هیچ خط ترمزی نگه می دارد !!!
هه هه هه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:23
+4
رضا
رضا
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:19
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ