zahra
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي دل سهل و آسان مي رسد پس چرا عاشق نباشم.....
عسل ایرانی
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
mitra
در دفتر خاطراتم نوشتم: عشق زیباست... استاد دفتر را
دیدو گفت: این یک رویاست... گفتم استاد تو از عشق چه میدانی،؟ گفت در عالم
عشق عاشق همیشه تنهاست
zahra
گریه میکنم
کسی جواب گریه مرا نمیدهد
زخم خورده ام ولی میان جمع
یک نفر برای زخمهای دل دوا نمیدهد
چرخ میخورم به لابه لای قلبهای کاغذی
یک نفر در این میانه
رضا
نمی توانم بگویم که
در دلم چقدر درد زندگی می کند
و نمی توانم بگویم
حرف هایی هست که
جهانم را بر هم ریخته
جهانی درون من
جهانی درون اشیاء سازی اطراف من
و در این فرصت کوتاه ...
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود
و در کدامین غروب خواهم رفت
نیوشا
خوب هم كه باشي
از بس بدي ديده اند ، خوبيهايت را باور نميكنند ...
نفرين به شهري كه در آن غريبه ها آشنا ترند ...
نیوشا
دقیقا زمانی که داری توی بیخیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی،
یه نوشتهای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...
ali
رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري؟
ميگه برا کباب؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن ديافراگمم از تو دهنم مي خوام
ali
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
ali
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه ميپرسه امتحان داري؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خمير بگيرم بدم دست نونوا