یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
صبورانه در انتظار زمان بمان. هر چیز در زمان خود رخ میدهد .حتی اگر باغبان باغش را غرق اب کند . درختان خارج از فصل خود، میوه نمی دهند.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:58
+5
zahra
zahra
وقتی کنارمی

جایی برای هیچ شتابی...

مقصد،

همین
حضور من و توست.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:58
+2
مهسا
مهسا
از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: "بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بیاموزند که انسانهایی هستند که آنها را دوست دارند اما نمی دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:57
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
تا لبی بر لب من می لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:57
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
خاطرم نیست تو از بارانی یا كه از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست

هوایــــت ، بویت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:57
+4
مهسا
مهسا
درد دارد

وقتي چيزي را کسر ميکني

که با وجودت جمع زده اي...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:52
+5
zahra
zahra
اشکـــهایم که سرازیـــر میشوند
دیری نمی پایدکه قنـدیل می بندد
عجیــب ســـرد است هوای نبودنــــت ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:52
+3
مهسا
مهسا
درد دارد

وقتي چيزي را کسر ميکني

که با وجودت جمع زده اي...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:52
+5
مهسا
مهسا
مگر با باد نسبتی داری؟

چقدر شبیه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:49
+6
sasan pool
sasan pool
خفتند همرهان وشب تار مانده است
تنها غم من است که بیدار مانده است
زین همرهان نیمه ره خواب برده ام
یک مشت خاطرات دل ازار مانده است
دیگر مرا به شهر تماشا نمی برد
چشمم که در تراکم دیوار مانده است
حتی برای دیدن خویشم اجازه نیست
ایینه زیر لعنت اوار مانده است
پاس بهار وباغ گل افشان نداشتیم
بر ما هنوز سرزنش خار مانده است
پای سفر کجاست کزین دشت بگذرم
افسوس پای رفتنم از کار مانده است
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 15:37
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ