یافتن پست: #رو

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻫﻮﯾﯽ ﺩﻭﯾﺪ ، ﺁﻫﻮ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ، ﻫﻤﺶ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ! . . . . . . . . . . . . . . . ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﯿﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺨﺮﻩ {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:39
+8
hamid
hamid
یه معمای ساده √
6 تا دختر که با هم دوس بودن دسته جمعی میرن استخر
ولی وقتی برمیگردن همشون همدیگرو گم میکنن † چرا ؟؟؟؟
°
°
°
بله آرایش هاشون پاک شده، نشناختن همدیگه رو†††
=))))) haghighateha=)))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:03
+10
saeed
saeed
خـــُدایـــــا ....
به تو میسپارمش.....
امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... !
یه روزی...
یه جایی...
بغل یه غریبه...
"مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 15:05
+9
saeed
saeed
خدا را دوست بدار....

حداقلش این است که یکی را دوست داری

که روزی به او می رسی . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 15:00
+9
saeed
saeed

دلگـــیرمـ


از تمـــامـ شمـــا


شمـــایــی کــه ندانستــــهـ


چــه بـــی رحمـــانه بـــه مســـلخ مـــیبرید...


نجــــابتـــ و پـــاکـــی را


از اویــی کـــه چــــه نــاجـــوانمـــردانـــه


بـــه حـــراج میگـــذارد انســـانیتــــ یکـــ زن را


و مــــن مجـــرمــمـ


جـــرممـ آزادیـ ستـــ


بـــه دار مکـــافــاتـــ آویزانمـ


بـــه جـــرمـ اینکـــه نخـــواستمـ احـــساسمـ را تســلیمـ کــنمـ


بـــه کــسی کـــه لایقـــش نبـــود


تمــامـ کـــسانـــی را کــه حتـــی 


ذرهـ ای بــه انســانیتمـ شــکـــ کــرده اند


را بـــه خدا مــیسپــارمـ


و


دادمـ را از او میخواهمـ


و او را بـه جـهـنمـ مـیسپـارمـ


مـیدانمـ درآتشــی کــه خــود افــروخــته میســوزد


و خــواهــد سوخـتــــ


حیثـیتـــ چـیزی نیستـــ کـه بـه راحـتـی بـه دستــ بیایــد


خــدا حـیثـیتتـــ را حـفـظ کــند


اگـر بخـواهـد کـه دردی کـه مـن تجـربـه کـرده امـ را تجــربه نکـنی


امـا مـن بــه عـدالتـــ خــدا ایمـــان دارمـ


بایـد بچـشـی درد خنجــری را کــه ناجـوانمــردانه بر قلبمـ فــرو کـردی


و مـن چـون گـذشته در سکـوتـــ و خلوتــ خــویشـ مینشینمـ


مینویسمـ و احـساسمـ را ارج مـیـنهــم


دنــیـای تنـهاییمـ را بــا هــیچ چـیز عـوض نخـواهم کــرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:55
+5
-1
saeed
saeed
راهی شدن دست من نبود ........ 

آنقدر رسیده ام که دیگر مقصد را احساس نمی کنم 

تنها پی برده ام که هیچ وقت شروعی در کار نیست 

و از هر کجا ظهور کنی در میانه ای 

مثل آقتابی که کور کورانه ، هر روز تمام طول پنجره را طی می کند 

بی آنکه دستی از پشت پرده ، تکرار احمقانه اش را به رویش بیاورد

من هم درست همین بودم 

سرگردان میان آغوش ها و ازدحام ها 

انگار قطاری در من جامانده 

یا خیابان ِ یتیمی را بر سر راهم گذاشته اند 

اینگونه بود که جهان با تمام ِ شیطنت هایش از کنارمان گذشت

و ما را به روی هیچ اتفاقی نیاورد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:48
+3
saeed
saeed





 این شب زنده داری را دوست دارم


من این پریشانی را دوست دارم


بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم


گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم


چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم


بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم


چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم


به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم


من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم


من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم


هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم


مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم


مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم


من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم


بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....


تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....


هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم


من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه شکیده  بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....


من این شب زنده داری را دوست دارم


اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...


بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من اين حساب اشتباه را دوست دارم....




دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:46
+1
روشنا
روشنا
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..! مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه .. یـــک لبـــــخـنـــد ... بــه بــازی میـــــگیــــری ..! مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت .. و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم .. مــــــی گویند ســــاده ام ..! اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ... همیـــــــــن! و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 12:51
+8
saeed
saeed
زیــر بــارون، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود، حـس کردم …


زیــر بــارون، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم، تـداعی کـردم …

 
زیــر بــارون، ایـن دنیـای بـیوفـا رُ تا دلت بـخواد، نفـرین کـردم …

 
زیــر بــارون، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی، یـادی کـردم …

 
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و این چند سـال زندگی رُ بـاور کـردم …


زیــر بــارون، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم …


زیــر بــارون، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم …

 
زیــر بــارون، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقادپیـدا کـردم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:47
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ