یافتن پست: #رو

saman
saman

در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی


 


                        صد شور در سرها نهی ای خلق سرگردان تو


عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی


                           عشقا چه عشرت دوستی ای شادی اقران تو


ای بر شقایق رنگ تو جمله حقایق دنگ تو


                               هر ذره را آهنگ تو در مطمع احسان تو


ای خوش منادی‌های تو در باغ شادی‌های تو                         


                  بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو


من آزمودم مدتی بی‌تو ندارم لذتی          


                           کی عمر را لذت بود بی‌ملح بی‌پایان تو



                                          (مولانا)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 18:11
+4
saman
saman
 افسوس که دلبر پسندیده برفت

 دامن ز کفم چو عمر در چیده برفت

 از دیده برفت، خون ز دل نیز رود

 از دل برود هر آنچه از دیده برفت
دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 18:08
+2
saman
saman

تو را من چشم در راهم شباهنگام



که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی



وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم



تو را من چشم در راهم.



شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند



در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام



گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم



تو را من چشم در راهم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 16:36
+5
saman
saman

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن


من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن


به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای


دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن


دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست


ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن


ز روزگار میاموز بی وفایی را


خدای را که دگر ترک بی وفایی کن


بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست


تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن


شکایت شب هجران که می تواند گفت


حکایت دل ما با نی کسایی کن


بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم


تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن


نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست


بیا و با غزل سایه همنوایی کن

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 16:22
+3
saman
saman
سلام ای شب معصوم




سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را




به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی




و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها




ارواح مهربان تبرها را می بویند




من از جهان بی تفاوتی فکر ها و حرف ها و صداها می آیم




و این جهان به لانه ی ماران مانند است




و این جهان پر از صدای  پای مردمانی است




که همچنان که ترا می بوسند




در ذهن طناب دار ترا می بافند.

 

           (فروغ فرخزاد)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 16:10
+3
saman
saman

به نسيمی همه راه به هـــم می ‌ريزد


کی دل سنگ تو را آه به هم می ‌ريزد؟


سنگ در برکه مـی ‌اندازم و مـــی ‌‌پندارم


با همين سنگ زدن، ماه به هم می ‌ريزد


عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است


گاه مــی ‌ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ‌ريزد


آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است


عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ‌ريزد


آه، يک روز همين آه تــــــو را می گيرد


گاه يک کوه به يک کاه به هم می ‌ريزد

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 15:13
+4
saman
saman


ای خدا این وصل را هجران مکن





سرخوشان عشق را نالان مکن







باغ جان را تازه و سرسبز دار




قصد این مستان و این بستان مکن







چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن




خلق را مسکین و سرگردان مکن







بر درختی کشیان مرغ توست




شاخ مشکن مرغ را پران مکن







جمع و شمع خویش را برهم مزن




دشمنان را کور کن شادان مکن







گر چه دزدان خصم روز روشنند




آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن







کعبه اقبال این حلقه است و بس




کعبه اومید را ویران مکن







این طناب خیمه را برهم مزن




خیمه توست آخر ای سلطان مکن







نیست در عالم ز هجران تلختر




هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن



دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 15:04
+3
saman
saman

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


شدم آن عاشق دیوانه که بودم


در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید،


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


من همه، محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام


خوشه ی ماه فرو ریخته در آب


شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب وصحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید  گفتی:


"که از این عشق حذر کن!


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب آیینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا، که دلت با دگران است.


تا فراموش کنی، چندی ازین شهر سفر کن"


با تو گفتم: " حذر از عشق؟  ندانم


سفر از پیش تو، هرگز نتوانم،


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم، نتوانم."


اشکی از شاخه فرو ریخت


مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت...


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم


پای در دامن اندوه کشیدم


نگسستم، نرمیدم.


رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم


نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم..

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 15:01
+3
saman
saman

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند


به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند


يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند


كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند


نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار


دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند


دل خراب من دگر خراب تر نمي شود


كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند


گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم


يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند


چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات


برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند


نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست


اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 14:42
+4
saman
saman


عالم همه زین میکده بیهوش برآمد




چون باده ز خم بیخبر از جوش برآمد






چندانکه گشودیم سر دیگ تسلی




سرپوش دگر از ته سرپوش برآمد






حرفی به زبان آمده صد جلدکتاب‌ست




عنقا به خیال که فراموش برآمد






ای بیخبران چارهٔ فرمان ازل نیست




آهی‌که دل امروز کشد دوش برآمد






بی‌مطلبی آینه‌، جمعیت دلهاست




موج‌گهر از عالم آغوش برآمد






کیفیت مو داشت‌ گل شیب و شبابت




پیش ازکفن این جلوه سیه‌پوش برآمد






این دیر خرابات خیالی‌ست که اینجا




تا شعلهٔ جواله قدح‌نوش برآمد






دون‌طبع همان منفعل عرض بزرگی‌ست




دستار نمود آبله پاپوش برآمد






بر منظر معنی‌که ز اوهام بلندست




نتوان به خیالات هوس ‌گوش برآمد






صد مرحله طی‌کرد خرد در طلب اما




آخرپی ما آن طرف هوش برآمد






از نغمهٔ تحقیق صدایی نشنیدیم




فریاد که ساز همه خاموش برآمد






دیدیم همین هستی ما زحمت ما بود




سر آخر کار آبلهٔ دوش برآمد






بیدل مثل کهنهٔ افسانهٔ هستی




زین گوش درون رفت و از آن گوش برآمد



دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 14:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ