یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوست دخترم زنگ زده میگه...واتس آپ چیه؟؟؟
میگم برو تو بازار داره....بگیر نصب کن...
.
.
.

ده دقیقه بعد زنگ زده...میگه؛
الو...من نزدیک مجتمع یاقوتم... از کدوم مغار بگیرم؟؟؟
من:|
بازار:l
سیستم عامل اندروید:|
سهراب برادر قایقت جا داره منم ببری؟؟
دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 17:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم...

دختره ساعت 9شب از خونه داشته میرفته بیرون...!!!!!؟؟؟
باباش بش میگه: کجا این وقت شب ؟؟؟!؟
دختره در جواب میگه: دارم میرم با رفیقام یه دوری بزنم اخر شب میام شمام انقده به من گیر ندید مگه من پسرم....
دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 16:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 16:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره میره فروشگاه ورزشی،میگه:آقاببخشیدپرچم ایران دارید؟فروشنده براش میاره،دختره میگه:میتونم رنگای دیگشم ببینم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قرآنها رو بزارین رو سرتون؛ با من تکرار کنید
الهی العفو
الهی العفو
1 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:30
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
3 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:24
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگویند رضا شاه کبیر کشف حجاب کرد...
اما نمیگویند
رضا شاه به ترکیه سفرکرد که تنهاسفرخارجی او بود...
وقتی آخرشب به اتاق رفت دید دختربسیار زیبایی دراتاق است ....
رضا شاه عصبی شد یک نفر را صدا زد....
پرسید این خانوم در اینجا چه کاری دارد
آن شخص میگوید که این خانم را آتاتورک فرستاده برای خوش گذرانی شما....
رضا شاه از آن خانم تقاضا میکند اتاق را ترک کند....
وقتی از او سوال میشود چرا اجازه ندادند آن دختر در اتاق بماند ایشان پاسخ میدهند
من امشب را با این دختر زیبا میگذارندم
فردا که آتاتورک به ایران آمد چه کسی را برای همخوابگی او بفرستم وقتیکه
تمام زنان و دختران ایرانی ناموس من هستند...
روحش شاد..
2 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وای حال میده دختره داره میره عروسی دو تا دستتو صابونی کنی
بزنی به صورتش تا میتونی فرار کنیاااا
آی حال میده
آآآآآآآی حال میده ه ه ه:)
2 دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:15
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفته باشم
من از آن دست آدم ها نیستم که
بعد ِ رفتن ِ معشوق دست روی دست بگذارم
من بی حوصله ام
بروی می میرم
به خدا هم گفتم
بعد تو جان مرا زود گرفت گرفت
نگرفت می روم جایی در بازار
سرم را گرم می کنم تا برگردی
می شوم کارگر روزمزدی که
به جز خیال ِ تو چیزی
بارش نیست!

رسول ادهمی
دیدگاه  •   •   •  1393/05/22 - 15:13
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ