sasan pool
چو بغضی کهنه در غربت اسیرم چو آهی کز صدای خفته سیرم من اینجا مانده ام تنها خدایا همین روزاس که در غربت بمیرم ببین اینجا پرنده رو زمینه یه عمره خواب ِ پرواز و می بینه در اینجا پشت ِ هر آهوی معصوم ببین گرگی نشسته در کمینه!! در اینجا باید از خوبان جدا بود مث ِ شبنم غریوی بی صدا بود !! در اینجا زندگی تلخه خدایا چقد سخته غریبی آشنا بود !! در اینجا قلب صاف و صادقی نیست میان گریه هاشان هق هقی نیست ! در این دنیای تلخ بی مروت دریغا ای دریغا ، عاشقی نیست
sasan pool
خسته ام ز مردمی که نامشان عروسکی است مردمی که لحن هر کلامشان عروسکی است کوک می شود زمان نام و عشق و خوابشان کفتر نشسته روی بامشان عروسکی است من به نام اینه قسم نمی خورم ولی چهرهای روشن نقابشان عروسکی است مردمی که اختراع دستشان عروسک است زندگی و کوشش و سلامشان عروسکی است
ronak
کاهیست که کوهش کردیم، زندگی کوه بلندیست که کاهش کردیم، زندگی نیست به جز نم نم باران بهار، زندگی نیست به جز دیدن یار، زندگی نیست به جز عشق به جز حرف محبت به کسی ، ور نه هر خار وخسی رندگی کرده بسی، زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا کوچه وپس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد.