یافتن پست: #زن

payam65
payam65
آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا

در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین خامُـشی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا

شهـریارا بی حبـیب خود نمی کردی سفر این سفـر راه قـیامت می روی، تـنهـا چـرا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 19:58
peyman
peyman
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 19:53
+1
peyman
peyman
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 19:45
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مو هایش را نوازش کن ...قبل از اینکه سفید شوند ...
زن است .. با همه زن بودنش ، دوست دارد نوازشت را
ولی با هوش است .فرق ریا با صداقت را می فهمد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 17:27
+3
mina_z
mina_z
قضیه از اون جایی شروع شد که خیلی عصبانی بود! گفت اگه دوسم داری ثابت کن گفتم چجوری؟ تیغو برداشتو گفت رگتو بزن! گفتم مرگ و زندگی دست خداست گفت پس دوسم نداری تیغو برداشتمو رگمو زدم! وقتی داشتم اروم تو بغلش جون میدادام اروم زیر لب گفت اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 02:11
+16
سحر
سحر
ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا قویتر میکنند ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 01:34
+8
نیوشا
نیوشا
میدانم موهایت را در آسیاب سپید نكرده ای و راههای بسیاری رفته ای ، ولی بگذار به جای خودم زندگی كنم....
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 00:34
+12
فرزاد
فرزاد
دوستم قهر کرده چیکار کنم؟
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 00:18
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
سکانس ِ آخر وجودم
بد جور بوی زندگی می دهد
.
.
.
می خواهم بخوابم
صعود نزدیک است
حصاری نیست
دیواری نیست
...
می خواهم
بخوابم
.
.
.
اگرچه
...
ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 23:27
+11
محمد
محمد
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه



شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد

تـــوی کوچــه های شهــر بـاز صــدای پاش میاد



من غم های کهنه ام رو برمی دارم

کـه تــوی میخـــونه هــا جــا بگذارم



می بینم یکی میاد از میخونه

زیـر لــب مستـونه آواز میخونه



مستی ام درد منو دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه



گرمی مستی میاد توی رگهای تنم

می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم



کی میاد به حرفهای من گوش بده

آخه من غریبه هستم با همه



یکی آشنا میاد به چشم من

ولی از بخت بدم اونهم غمه



مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده، منو رها نمی کنه



خسته از هر چی که بود،خسته از هر چی که هست

راه می افتــم کـه بــرم مثــل هــر شــب مست مست



باز دلــم مثـل همیشــه خالیه

باز دلم گریه تنهایی می خواد

برمی گردم تا ببینم کسی نیست

می بینــم غــــم داره دنبــالم میاد



مستی ام درد منـو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده،منورها نمی کنه

منو رها نمی کنه {-60-}
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 23:15
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ