یافتن پست: #شب

behzad
behzad
كجا باید رفت؟.....
ز كه باید پرسید؟!!!
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من كه خود می دانم ..
راه من راه فناست
قصه عشق فقط یك رویاست....
اه ای راه سكوت...
اه ای ظلمت شب....
من همان گمشده ی این خاکم
به خدا عاشق قلبی پاكم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمونه سوال های رایج توی همه ی خونه ها:
این تلوزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟
چی از جون این یخچال بدبخت میخوای؟
کی لامپ دیستشویی رو روشن گذاشته
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟
این موقع شب با کی حرف می زنی؟
چشات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟
غذای منو کی خورده؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:44
+3
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
به یارو ميگن برو خبر مرگ پدر همسايه رو بده.طرف ميره در خونه همسايه رو ميزنه, ميگه بابات هست ؟پسره ميگه نه, شب مياد.
یارو ميگه بشين تا بياد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 15:06
+4
sasan pool
sasan pool
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیس
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 14:01
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
امشب بر آستان تو سائیده ام سری
وا کرده ام به سمت تو درهای دیگری
درهای دیگری همه از جنس آسمان
شاید شبیه ماه از این کوچه بگذری
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 12:00
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خوشبختی یعنی تسلیم نشدن در برابر بدبختی : کولت .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 10:28
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیشب تا ساعت ۵ پای کامپیوتر بیدار بودم ؛
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح پا شدم دیدم چشام شده کاسه خون
به لبم داغ جنون. به کنارم تو بمون. نرو با دیگرى
اون آخریـا صـدای دستاشـون نمیـاااااااد
عاهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااا
دسسسسسسسسسسس دسسسسسسسس:)))))
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 02:06
+9
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
قسمتی از سفر نامه مارکوپولو:
شبی از شهری به نام قزوین میگذشتیم....
بگذریم...
خدا لعنتشان کند ! :))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 01:57
+7
saman
saman
در CARLO
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:44
+7
saman
saman
در CARLO
به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي .

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت :رفيق بازي .

به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : پول و ثروت.

به پيرمردي گفتند :عشق چيست؟

گفت :عمر.

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست.

به گل گفتم: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره .

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره .

به خورشيد گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..

گفت نگاهي بيش نيست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:17
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ