یافتن پست: #شب

sasan pool
sasan pool
این عکس ماشینم بود چقدر دوستش داشتم دو سال هزار تومن هزار تومن جمع کردم که بخرمش تا اینکه پنج شنبه کامیون رفت روش تقصیر داداشم بود مفت سر لج بازی ماشین به این نازنینی داغون شد و رفت.چقدر خرجش کردم.من چون تنها هستم و دوستی ندارم با هش حرف بزنم با این ماشین حرف میزدم روزی چند ساعت می رفتم پارکینگ با هاش حرف میزدم شده بود همه کس و کار من .چقدر ناراحتم تا الان یک شب هم بیرون از خونه نبود از پنج شنبه همش میرم پارکینگ و در باز میکنم میبینم سر جاش نیست کلی ناراحت میشم و گریه میکنم.واقعا چه دنیای آشغالی هست دیگه خسته شدم.این خونه هم خلوت نمیشه برم خود کشی کنم.دیگه می خوام بالا بیارم.{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 19:17
+1
amir reza
amir reza
بازم نه دیده خفت و نه ‌اندیشه آرمید.
نی زان امیر قافله شب‌، خبر رسید.
آن بامداد پردگی شب‌، كه از افق‌.
سربرزد و به پرده شب گشت ناپدید.
و آن آفتاب‌ دانش و انصاف و مردمی‌.
در شهر بند فتنه اهریمنی چه دید؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 18:11
+3
reza
reza
هــ ــر روز شــاید

ده ها رنگین کمان در دهــانِ ما نطفـ ـه می بست

و بی رنگی کمیاب ترینِ چیزها بود

اگر شـ ـکستنِ قلبــ و غـ ـرور صـدا داشت

عاشقان سکوتِ شبـــ را ویران می کردند

اگر به راستی

خــواست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 18:10
+1
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
من عاشق تو هستم
من تو رو می پرستم
یه عمره عاشقانه
به انتظار نشستم
تو ماه آسمونی
فرشته زمینی
برای قلب خستم
پناه اخرینی
بی تو گل وا نمی شه
دردم دوا نمی شه
دلم تا دنیا دنیاست
از تو جدا نمی شه
عاشقم من؛ دنیای من تویی تو
عاشقم من رویای من تویی تو
ای که بی تو, شبم سحر نمیشه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 17:15
+6
امیرحسین
امیرحسین
یک ساعت که آفتاب بتابد ،

خاطره آن همه شب های بارانی از یاد می رود ..

این است حکایت آدم ها

« فرامــــوشی »
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 16:54
+6
☺SAEED☻
☺SAEED☻
مکالمه دو پسر :

پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه …

شبیه خرسای قطبی شدی الاغ….

کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری

معلومه انقدر دایره میشی دیگه …

پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست

( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده )

مکالمه دو دختر :

دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم …

دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم

( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده )
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 16:31
+7
hadith
hadith
خدایا كسی را كه قسمت دیگریست سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشیش برای دیگران.{-47-}
دكتر علی شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/13 - 01:06
+5
zahra
zahra
خدایا در این شب‌های نزدیک به عید سرِ هیچ کودکی را گرسنه بر بالینش و حسرت خرید لباس عید رو بّر دلِ هیچ کودکی در سرزمینم نگذار...
8 دیدگاه  •   •   •  1390/12/12 - 22:43
+23
سحر
سحر
آخـــه نـــــــــــامرد به دستِ شکستَش رحم میکردی |:
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/12 - 22:38
+14
benyamin
benyamin
قط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن چی بپوشیم؟! ..
چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی رسماً هیچی نمی پوشن !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/12 - 19:16
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ