یافتن پست: #شب

☺SAEED☻
☺SAEED☻
dustan emshab kheili khosh gozasht mamnun
hamishe moafagho piruz bashid
dusetun daram shab shik
{-23-}{-26-}{-32-}{-35-}{-41-}{-44-}{-49-}{-43-}
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:50
+11
ashkan
ashkan
غضنفر عينک دودی می زنه میره بيرون

پسرشو می بينه محکم می زنه زير گوشش

ميگه اين موقع شب بيرون چيکار می کردی ؟

بچش ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار

غضنفر عينکشو بر می داره

دوباره می زنه زير گوش پسرش !

پسرش ميگه چرا می زنی ؟

ميگه از ديشب تا حالا اينجا چیکار می کردی ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:41
+7
-1
sasan pool
sasan pool
خیانت
خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:40
+4
ALI SHABAN
ALI SHABAN
خیـــــــ ـ ـ ــــــ ـ ـ ــ ــ ـلی خسته ام.
از صبح ساعت 8 تا 9 شب کلاس داشتم.{-3-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:36
+4
ALI SHABAN
ALI SHABAN
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}ســـــلام دوســـــتان{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
10 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 22:22
+5
ali rad
ali rad
و رسالت من این خواهد بود

تا دو استكان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش كنیم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:18
mehdi
mehdi
بعضی ها واقعا شبیه سوراخ های اول کمربندن!همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:47
+9
شاهین
شاهین
بچه ها سلام از دیشب هرچی به شماها فکر میکنم به یه عدد عجیبی میرسم اگه ماشین حساب جلوتونه اینو حساب کنید ببینید درسته 777*260{-7-}جواب چند شد؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:43
+6
ali rad
ali rad
شبگردی می‌کنم. اما صدای نفس‌هایت را از پشت

هیچ پنجره و دیواری نمی‌شنوم. آسوده بخواب نازنینم،

شهر در امن و امان است ... تنها خانه‌ی من است که در آتش می‌سوزد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 18:36
+3
ali rad
ali rad
گاهی که دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ی ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 18:13
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ