یافتن پست: #شب

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟ پـَـــ نــه پـَـــ در یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:28
+2
ronak
ronak
۞۞۞۞....۞۞............۞۞........۞۞۞۞.......................۞۞ ۞۞۞۞.....۞۞..........۞۞......۞۞۞۞۞۞...................۞۞ ......۞۞......۞۞.........۞۞....۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞.......۞۞......۞۞....۞۞...............۞۞..............۞۞ ۞۞۞۞........۞۞....۞۞.....۞۞...............۞۞..............۞۞ ......۞۞.........۞۞...۞۞.......۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞..........۞۞۞۞...........۞۞۞۞۞۞......۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞.............۞۞..................۞۞۞۞.........۞۞۞۞۞۞ taghdim be hame shabeton khosh by by
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:11
+12
امید
امید
تست هوش : حضرت موسی از هر حیوان چند تا در کشتی برد؟ جواب رو باید کمتر از 1 دقیقه بدهید
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:51
+4
رضا
رضا
شبتون خوش یاعلی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:22
+1
sasan pool
sasan pool
وعـده ی پــوچ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در ح
Small Skyblue: را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ..
Small Skyblue: *********************************************************
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:38
+4
رضا
رضا
شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

انگار کسی در پی انکار من است

یکنفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش،...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:40
+2
سحر
سحر
خدايا كسي را كه قسمت كس ديگريست، سر راهمان قرار نده تا شبهاي دلتنگيش براي ما باشد و روزهاي خوشش براي ديگري
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:37
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختری به دوستش : فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت می‌کنه ! دوستش : از کجا فهمیدی ؟ دختر : آخه دیشب پرسیدم کجا بودی ، گفت با دوستم امیر بودم دوستش : خوب الان مشکل چیه ؟ دختر: خوب لامصّب دروغ میگه ، دیروز امیر تمام مدت با من بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:19
+1
sahar
sahar
زندگی دفتری از خاطره هاست؛ یك نفر در دل شب، یك نفر در دل خاك، یك نفر همدم خوشبختی هاست یك نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد، ما همه رهگذریم؛ آنچه باقیست فقط خوبیهاست ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:21
+4
sahar
sahar
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ