یافتن پست: #شب

sahar
sahar
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:16
+1
sahar
sahar
و خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم. ولی ای کاش شب من فردایی نداشت! که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:15
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
ساعت 2 نصفه شب دختره با یه آرایش خفن داشت تو یه خیابون خلوت میپلکید، رفیقم میگه دخترفراریه؟ پـَـــ نــه پـَـــ خیلیم دختره پاک و نجیبیه، الانم داره میره دعای ابوحمزه ثمالی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 12:28
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 12:24
+2
رضا
رضا
یه غروب بی رمق یه راه دور،یه کویر سوت و کور بازم از پشت افق راهی شده،یه مسافر صبور کوله بارخستگی رو شونه هاش،موج غربت تو صداش جاده های ساکت و بی رهگذر،تا قیامت زیرپاش سر راهش نه ولی یه انتظار،ته یه چشم بیقرار تو دلش مونده فقط یه خاطره،یه عذاب موندگار وقتی تو سینه ی شب راهی می شد،کسی گریه شو ندید کسی از پشت سکوت پیدا نشد،ضجه هاشو نشنید جاده انگارکه تمومی نداره جاده از هر قدمش غم می باره چه غریبه اون مسافرصبور که تو جاده های غم پا میذاره شاید این قصه بمیره تو سکوت یا کسی نگذره از این برهوت شاید این جاده به جایی نرسه سهم این پرنده شاید قفسه اما این غریبه ی خسته هنوزافق رفتن و روشن می بینه توی جاده های تاریک خیال هنوزم خواب رسیدن می بینه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 11:54
+1
vahid
vahid
شب همگي خوش دوستان
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:48
+6
gha3m
gha3m
شـــــــــــــــــب خوش خوب بخابین :):):>
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:15
+4
vahid
vahid
فال حافظ، نيت کن...! به جهنم گر غمت پايان ندارد به من چه گر سرت سامان ندارد بخندم من به اين دنياي فاني که ضايع تر از اين امکان ندارد.... حافظ ميخواد بگه تو خوشبخت ميشي،يکم عصبانيه!منظوري نداره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:49
vahid
vahid
اندوهت را به برگها بسپار تا باد پاييزي آن را ببرد. آخرين شبهاى تابستانیت بخيرو شادي
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:43
+1
vahid
vahid
زندگی دفتری از خاطرههاست
یکنفر در دل شب
یکنفر در دل خاک
یکنفر همدم خوشبختیهاست
یکنفر همسفر سختیهاست
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد
ما همه همسفر و رهگذریم ‏
آنچه باقیست فقط خوبیهاست ‏‎
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:42
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ