یافتن پست: #شب

hadith
hadith
شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …. کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت بی نقاب باش،گاهی فقط شبیه خودت …. همیــن …
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:20
+3
ronak
ronak
صدام كن اين َدم آخر آخه فردا ديگه ديره آخه فردا ديگه نيستم كسي جامو ...... خداحافظ كه دلگيرم سراغت رو نه نميگيرم ببين گفتم خداحافظ .. يه كاري كن دارم ميرم يه كاري كن بذار حتي بمونم تو بهم بَد كن پشيمون ميشم از رفتن بيا راه منو سد كن واسه رفتن بگو ديره بگو شب دست پا گيره دارم راهي ميشم جونم چرا گريه ت نميگيره چرا با چشماي گريون ميخواي باشم يه سرگردون پاشو اين لحظه حساس يه جوري منو برگردون .. برگردون .. برگردون بهم چيزي بگو حتي بگو َبد كردي بيرحمي يه كاري كن دارم ميرم چرا اينو نميفهمي نميفهمي چرا بي تو من از شب گريه ها خيسم اگه رفتم گناهش رو بايد پاي كي بنويسم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:13
+4
مهسا
مهسا
من شبيه باران نيستم كه گاهي مي آيد و گاهي نمي آيد،دوستي من شبيه هواست:ساكت ... اما هميشه در اطراف توست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:06
+2
gamer
gamer
ای که به یادت در آتش غم می سوزم یاد من کن که به یادت همه شب می سوزم .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 23:28
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم … بی بی انداختم … میگه بی بی بازی کردی؟ پـَـــ نــه پـَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 22:06
+2
sasan pool
sasan pool
تاریخچه بهترین شاسی بلند دنیا یعنی شورلت بلیزر
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 16:34
+3
gamer
gamer
یکی از این همشهری های شمالی ما رو زمان جنگ با صدام حسین ملعون گرفته بودند به اسارت در عراق! بعد یه روز بهشون می گن اجازه داری با اقواممت در ایران یه گفت و گوی تلفنی داشته باشی، اما حواست باشه یه چیزی ضد ما نگی ها. این همشهری ما هم می گه باشه. حواسم هست. بعد به فکر می افته یه کلک رشتی سوار کنه و بهشون می گه من چیزی نمی خوام بگم فقط دوست دارم یه آهنگ شاد براشون بخونم که بفهمن اینجا چقدر داره به ما خوش می گذره. وقتی گوشی رو بهش می دن شروع می کنه به بشکن زدن و با لهجه ی دل انگیز شمالی خودش و با ریتم یه تصنیف معروف شروع می کنه به خوندن "دیشب منو کتک زدن صبح هم یه فصل شکنجه، ... دام داری ریم، دیریم ریم"
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:43
+2
ebrahim
ebrahim
قابل توجه دخترا....
8 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:19
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاطداداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـنــه پـَـَــــ “زوروِ ” داره از دست گروهبان گارسیا در میره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:57
+3
تنها
تنها
دختری به دوستش: فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت می‌کنه! دوستش: از کجا فهمیدی؟ دختر: آخه دیشب پرسیدم کجا بودی، گفت با دوستم امیر بودم دوستش: خوب الان مشکل چیه؟ ای بابا دختر: خوب دروغ میگه، دیروز امیر تمام مدت با من بود!/ {-1-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:45
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ