یافتن پست: #شکست

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آکادمی  کارلو

معرفی منتخب پاتوقیا (تیر ماه)

بلخره دوشنبه شد و آخرین روز تیر ماه و روز اعلام نتایج

منتخب پاتوقیا برنده 100 امتیاز  و نشان محبوبیت از طرف مدیریت سایت میشه

نتایج آرا:








































ردیف نام آرا عدد روی تصویر
01 alireza 16 3
02 sara 10 5
03 bahareh 5 1
04 mehdi_kh2 2 2
05 mohamad 0 4



برنده این ماه کسی نیست جز:::::::::::


ALIREZA



X
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/05/1 - 14:31]
18 دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 00:57
+11
-1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
هر چند که از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بی نوای ما را ای رفاقت
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/04/31 - 16:03]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:50
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
زن یعنی نـاز … مرد یعنی نیــاز …

مرد یعنی غرور ، زن یعنی شکست غرور …

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید …

مرد یعنی دم ، زن یعنی باز دم …

مرد یعنی منطق ، زن یعنی احساس …

مرد یعنی حکومت ، زن یعنی اطاعت …

مرد یعنی سخاوت ، زن یعنی صداقت …

مرد یعنی رهایی، زن یعنی تسلیم …

مرد یعنی شرافت ، زن یعنی نجابت …

مرد یعنی خشونت ، زن یعنی لطافت …

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت …

مرد یعنی ما ، زن یعنی شما…


و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد...

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم

عشـق …

خوشت اومد بازنشر کن
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:25
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
……….از تو می گیرد وام،

………….هر بهار اینهمه زیبایی را.

 

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

……………….کاروانهای فروماندهء خواب از چشمت بیرون کن!

بازکن پنجره را!

……تو اگر بازکنی پنجره را،

………………..من نشان خواهم داد

……………………………به تو زیبایی را.

بگذر از زیور و آراستگی

………….من تو را با خود، تا خانهء خود خواهم برد

………………….که در آن شوکت پیراستگی

…………………………….چه صفایی دارد

آری از سادگی‌‌اش،

…………..چون تراویدنِ مهتاب به شب

……………………………….مهر از آن می‌بارد.

باز کن پنجره را

……..من تو را خواهم برد

…………………به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش

………..که در آن مجلس جشن

…………………….صحبتی نیست ز دارایی‌ داماد و عروس

……………………..صحبت از سادگی و کودکی است

……………………..چهره‌ای نیست عبوس

کودک خواهر من

……….در شب جشن عروسی عروسکهایش می‌رقصد

کودک خواهر من

………..امپراتوری پر وسعت خود را هر روز

……………………………………..شوکتی می‌بخشد

کودک خواهر من

………نام تورا می‌داند

………نام تورا می‌خواند

………………………گل قاصد آیا با تو این قصهء خوش خواهد گفت؟

باز کن پنجره را

………..من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حیات

……………………………….آب این رود به سر چشمه نمی‌گردد باز

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز

باز کن پنجره را

…………..صبح دمید!

 

و چه رویاهایی !

………….که تبه گشت و گذشت.

و چه پیوند صمیمیتها،

…………..که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی، چه امید ؟

…………..چه نهالی که نشاندم من و بی‌بر گردید.

دل من می سوزد،

……که قناریها را پر بستند.

………..که پر پاک پرستوها را بشکستند.

و کبوترها را

……….آه، کبوترها را

………………و چه امید عظیمی به عبث انجامید
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:34
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

[!] آواره صحرا نشد

گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:26
+6
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:02
+3
saman
saman
در CARLO

 آقا ما یک فروند برادر داریم که با بالش کشتی میگیره شکست میخوره ، تازه بعضی وقتا مصدومم میشه … تازه بعد شکست خوردنشم باید یه دوره ریکاوری براش بزاری !


 در این حد حرفه ایه !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:40
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من میگم منو شکستن

چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماه رو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود

اون که افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت

آینه ها زلال و پاکه

اینه که فاصله ها رو

نمیشه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سرخوش

یکیمون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگه

بین دستای تو با من

تو میگی زندگی اینه

حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم

یا که با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجا رو باختی

عمری که رفته نمیاد

تو میگی قصه همین بود

تو یه برگی توی این باد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:13
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
صدبـــار به سنگ کینه بستید مرا

از خـــویش غریبانه گسستید مرا

گفتید همیشه بی ریا باید زیست

آیینـــــــه شدم باز شکستید مرا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 23:30
+4
mohamad
mohamad
گفتند این سنگ سخت چیست بر روی سینه ات گفتم : روزگاری جای این سنگ قلبی بود از جنس شیشه که آن را شکستند .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 19:48
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ