یافتن پست: #صدا

mah3a
mah3a
تمامے مزرعه کافر صدایش مے زدند
گلِ آفتاب‌گردانِ کوچکے را که عاشق باران شده بود . . . !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 12:31
+6
behzad
behzad
بهترين لحظات زندگي از نگاه چارلي چاپلين
To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره

To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني
هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني

To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت
مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه

To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده
نمي كردي پول پيدا كني

To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
براي خودت تو آينه شكلك در بي
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 23:14
+3
HADI
HADI
عشق چیست که همه از آن میگویند؟
ع : عبرت زندگی
ش : شلاق زمانه
ق : قصاص روزگار
اما افسوس و صدافسوس که شلاق زمانه را خوردم ، قصاص روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:44
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدانم كه هرگز نقاش خوبی نخواهم شد



دیشب دلی كشیدم



شبیه نیمه ی سیبی



كه بخاطر لرزش دستانم



در زیر آواری از رنگ مدفون شد



امشب صدایت را میكشیم



سركش تر از باد



تازه فهمیدم كه چرا شبها بیخوابم



بالشم پر از صدای تو بود



صداییی شبیه خنده های وحشی طوفان



ولی امشب با قطره های رنگ



صدایت را



عشقت را



زنده به گور میكنم



حالا پرهای بالشم هر شب قو میشوند


از شور گریه هایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:37
+5
HADI
HADI
کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی
من آن را اشتباه می نگاشتم
اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:20
+2
sepideh
sepideh
چی میشد زنگ میزدی 118 میگفتی شماره اون پسره رو که تو
ماشین دیدمش می خوام ؟!بعد صدای کیبرد زنه از پشت تلفن میومد ...
بعد می گفت : لطفا یاداشت فرمایید : 091....
بعد آخرشم میگفت : با تشکر ، راهنمای 198 ، انشا الله مخشو بزنی...!!
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:47
+8
payam65
payam65
وقتي به دنيا آمدم
صدايي در گوشم طنين انداخت و گفت :
تا آخرين لحظه ي عمرت با تو خواهم ماند.
گفتم : تو كيستي ؟؟؟ گفت : غم!
خيال كردم كه غم عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد
و حال فهميدم كه خود عروسكي هستم
كه غم با من ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:36
+3
shadmehr
shadmehr
دست به دامن خدا که می شوم
چیزی آهسته درون من
به صدا می آید که...
نترس!!...
از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:37
+3
d.m
d.m
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
.
به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:42
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
امروز هرچقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شه
پس صدایش کن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 22:03
+12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ