یافتن پست: #صدا

sasan pool
sasan pool
آخه این چه وضعی.توی شناسنامه زده ساسان مادرم من سال صدا میکنه بچه ها منو ساسی صدا میکنن دایی من من ساس صدا میکنه مادر بزرگم من و زرتشت صدا میکنه.دچار بحران هویت شدم.<img src=(" title=":((" />
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 12:34
+2
payam
payam
شب امتحان-خوابگاه دخترا : صدای هق هق و گریه ‘ شب امتحان-خوابگاه پسرا: سرباز گیشنیز سره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 22:03
+1
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
سکوتی بی فرجام ... فریاد بزن! ... فرو نرو...! پا پس نکش...! مردمان نفرینی این شهر، تباه می کنند، تمامت را ... فریاد بزن ... شاید شریانِ جاری صدای تو، بیــــــــدار کند ، این خواب آلودها را ... شاید پی ببرن، به خوابهایی که، ابتدایش با پرواز شروع می شود و انتهایش با مـــــــرگ تمام ... نگذار این خاک گرفته ها فراری دهند فکر پرورش یافته ی تو را ... فریاد بزن ... بگذار رها شود آهنگ صدایت ... در میان بادها ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 20:51
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به مامانم میگم فردا می خوام روزه بگیرم مامانم میگه سحر صدات کنم؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ مدونا رو بیشتر دوست دارم، مدونا صدام کن!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:59
-1
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو خانواده دانشجویان : بینوایان انتخاب درس افتاده : زخم کهنه اولین امتحان : جدال با سرنوشت مراقبین امتحان : سایه عقاب تقلب : عملیات سری روز دریافت کارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بایکوت اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.) رئیس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي) اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای التماس برای نمره : اشک کوسه سوار شدن به اتوبوس : یورش ترم آخر : بوی خوش زندگی تسویه حساب : خط پایان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:23
+2
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
پسر گرسنه اش می شود شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند " چقدر تشنه بودم " پدر می سوزد از شـــرمـــنـــدگـــی اما میفهمد پسر کوچولو اش بزرگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:42
+3
mina_z
mina_z
دارم کتاب میخونم میگه اسمش چیه میگم صدای پای اسب میگه محتوا هم داره؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ 500 صفحه نوشته پیتیکو پیتیکو
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:13
+5
-1
mitra
mitra
نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد! لطفا همه به این چیستان جواب بدم ببینیم کی جواب میده؟؟{-35-}{-35-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:19
+4
-1
ebrahim
ebrahim
2ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ قناریه متال میخونه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:44
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ