یافتن پست: #عزیزم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه. زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 16:12
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺷﺎﻡ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺮﺍ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺱ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﭘﺴﺮ ﺑﺨﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﻣﻨﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﻮﺱ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺳﺮﺭﺍﻫﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺎﯼ ﯾﻪ ﻣﺎﯼ ﺑﯿﺒﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍ ﺑﭽﻪ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ﻋﺎﻗﺎ ﺗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻮ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺑﺎ ﮐﻔﮕﯿﺮ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎﻫﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩ ﺩﯾﺴﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﺗﻮ ﺳﺮﻩ ﻧﻨﻬﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﻪ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ﻭﻧﭙﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺷﺪ ﺭﻓﺖ ﻋﯿﻨﮑﺸﻮ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻃﺮﻓﻪ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮐﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺰﺍﺭﻡ ﻋﺠﺐ ﻫﻮﺍﯾﻪ ﻧﺎﺯﯾﻪ ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ (((((
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 17:27
+3
فریــآכ بــــی صــכآ
فریــآכ بــــی صــכآ
10 دیدگاه  •   •   •  1393/06/19 - 15:04
+4
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
حتی اگر شاعرا به صراحت هم بگن عزیزم دلم برات تنگ شده بیا بریم بیرون
معلم ادبیاتا میگن منظور شاعر انس با خدا وعروج به سمت او بوده.....
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 16:31
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺸﺘﮑﺶ ﺗــــﺎ ﺁﺳﻔﺎﻟﺖ 2 ﺳﺎﻧﺖ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺷﻮﺭﺗﺶ ﺗﺎ ﻣﺎﺗﺤﺘﺶ ﺑﯿﺮﻭﻧﻪ....
اﺑﺮﻭﻫﺎ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ...
ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﺯﺭﯼ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ...
ﺑﻌﺪ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ....
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﺍﯾﻤﺎﻧﺖ ﻣﻮﻧﺪﻩ !!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 14:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 20:17
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برگشتم به پسر عمم میگم :سلام عزیزم خوبی؟
میگه :تو باز رسمی شدی خودمونی باش...
.
.
.
.
..
.
.
.

میگم :سلام کثافت خوبی آشغال؟
میگه :آره اینجوری بیشتر بهم حال میده...
یعنی تمدنه که داره غلت میزنه تو هوا:\:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 16:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 22:32
+7
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

دختر :هه هه هه


پسر:چرامیخندی


دختر:به تومیخندم



پسر:یادته اون روزتوخونمون افتاده بودی به پام


التماس میکردی تا کاریت نکنم و به هیشکی نگم کاراتو؟بعد الان به من میخندی؟


دختر:هه هه هه من با حرفام خرت کردم،


پسر:من خام حرفات نشدم وقتی میتونستم آبروتوببرم


یاد ناموسم افتادم فکرکردم اگه یه روزی ناموسم تو این موقعیت گیرکنه چی میشه،


دلم سوخت باهات کاری نکردم


دختر:خفه شو اسکول،همش ادعایی،


مال این صحبتا نیستی،توبی عرضه ای


پسر:آره توراست میگی من بی عرضه ام،خدافظ


1سال بعد


دختربابغض؛سلام عزیزم


پسر:سلام گلم خوبی خوشحالم کردی بعد 1سال یادی ازما کردی


دختر:عزیزم خواهش میکنم منو ببخش من درحق تو خیلی بدی کردم


پسر:توکه کاری نکردی عزیزم چی شده؟


دختر:چندروز پیش گول حرفای یه پسرو خوردم رفتم خونشون و...بعدش عکس و...منو پخش کردن همه جا


پسر:جدی میگی؟


دختر:آره،الان تومحل همه مهر فاحشه روم گذاشتن


پسر:عزیزم توباید منو ببخشی


دختر:چرامگه چیکارکردی؟


پسر:وقتی پارسال بدون دلیل ازمن جداشدی وبه من گفتی بی عرضه،


من همون لحظه ازخدا خواستم یه با عرضه نصیبت کنه....


دختراااااا به اینجورپسرا که نمیخوان با ابروتون بازی کنن نگید بی عرضه


بگید مرررررررررررد


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 19:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:57
+4
صفحات: 5 6 7 8 9 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ