یافتن پست: #غم

پوریا
پوریا
ما شهریوری هستیم.بعضی وقتا مجبوریم تو فضای بغض بخندیم.دلمون میگیره ولی دل گیر نمیشیم.شاکی میشیم ولی شکایت نمیکنیم.گریه میکنیم ولی نمذاریم اشکامون پیدا بشن.خیلی چیزا رو میبینیم ولی ندیدشون میگیریم.خیلی حرفا رو میشنویم نشنیدشون میگیریم.خیلیا دلمون رو میشکنن و فقط سکوت میکنیم.شهریوریم،
شهریوری ها شادترین مردم در عین غم هستن،زیباترین اما ساده ترین آدمان
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 01:34
+6
saman
saman
در CARLO
گاهی حس میکنی غمگین ترین آدم دنیایی،اما یک تغییر کوچیک، یا یک اتفاق کوچولو جوری حالت رو عوض میکنه که همه چیز رو فراموش میکنی.به امیدِ یک تغییر، یا اتفاقِ خوب و کوچولو، برای همه شما...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/2 - 10:01
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/2 - 01:17
+9
be to che???!!
be to che???!!

 





































اون گرفته تو نگير - شاعر: ايرج ميرزا




زن گرفته شده اي دوست به دام زن اسير........…. او گرفته تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده است يكسره سير …........او گرفته تو نگير
بود يك وقت اورا با رفقا گردش و سير …........... ياد آن روز بخير
زن اورا كرده ميان قفس خانه اسير …............... او گرفته تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بوده …....................تك و تنها بوده
زن و فرزند ببستند اورا با زنجير ...........…........او گرفته تو نگير
بوده آن روز از طايفه درد كشان …................... بوده از جمع خوشان
خوشي ازدست برون رفت وشده لات وفقير........…او گرفته تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم ….............. بستر راحت و نرم
زن مگير؛ورنه شود خوابگهت لاي حصير.…...... او گرفته تو نگير
او زن دارد و محكوم به حبس ابد است …................. مستحق لگده
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير.......….او گرفته تو نگير
او از آن روز كه شوهر شده است خر شده است...…. خر همسر شده است
مي دهد يونجه به او جاي پنير...................…....... او گرفته تو نگير


خوب خانم جون اگه جنبه نداری نخون





 

آخرین ویرایش توسط در [1392/05/2 - 01:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/2 - 01:14
+5
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 17:34
+4
be to che???!!
be to che???!!
دنياي ما دخترا 


پر از لاكاي رنگارنگ...


رژ لباي پررنگ...


گردنبنداي طلايي..نقره اي...


انگشتر و جواهر


پر از ست كردن دامن با تاپ


ساپورت, ساقاي رنگي رنگي


پر از قراراي دخترونه


دوره همي...


تلفناي 2 ساعته با موضوع مخاطب خاص!!!


گريه كردناي يواشكي زير پتوهاي صورتي


دفترچه خاطرات


قول دادن به همديگه


سر فراموش كردناي دوس پسرا!


قول دادن به هم و اينكه فردا يه روز جديده!


دوردوراي پر شيطنت


پاستا خوردن تو كافه ي دنج...


اهنگ گوش دادناي نصف شبي تو اتوبانا...


با ناراحتي به هم زنگ زدن و


چن دقيقه بعداز شوخياي هم خنديدن


ارايشگاه رفتناي هول هولكي


1000بار اين جمله رو


تكرار كردن: تو ك اكي ميشي


حالا من چيكا كنم؟


اس دادناي شبونه: بهت زنگ زد؟ نه؟ گورباباش


گپاي 4 -5 تايي دور ميز و نسكافه خوردن،


مسخره كردن همديگه


كلمه هاي رمزي ك فقط خودمون


معنيشو ميدونيم


رازايي ك فقط خودمون


ازشون خبر داريم
دنياي ما پره از لباساي سفيد


وتوراي پف پفي و مخاطباي خاصمون...


ك شاهزاده سواربر اسب سفيدمونن


دنياي ما دخترا پره از احساسات پاك و روياهاي دختروونه .


چرا فكر مي كني چون دختري


بايد هميشه غمگين باشي؟


شكست خورده باشي؟!


عزيز من!


ياد بگير كه تو دختري!


ياد بگير تو كلاس بذاري! تو ناز كني !


اون خيلي بيجا مي كنه تورو ناراحت كنه!


خيلي بيخود مي كنه اشكتو دراره!


اصلا برا چي به يه موجود مذكر اجازه مي دي


 


شادي زندگيتو ازت بگيره؟!


اين اسمش عشق نيست به خدا!


خودتو گول نزن!


كسي كه عاشق توا،


هرگز نمي تونه غمتو ببينه!


چه برسه به اينكه خودش عامل غمت باشه!!


دختر باش!


دخترونه ناز كن!


دخترونه فكر كن!


دخترونه احساس كن!


دخترونه استدلال كن!


دخترونه زندگي كن!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:37
+3
be to che???!!
be to che???!!

يكي بود يكي نبود زير اين گنبد گردون و كبود يه قصه مثل تموم قصه هاي نا تموم دنيا بود

قصه اي كه اولش شروع ميشد با يك نگاه

يه طرف نگاه پاك و ديگري پر از گناه

يه دلي بود كه كسي اونو نبرد

به كسي دل نمي بست و از كسي گول نمي خورد


اما روزي از روزاي روزگار

يه روز از روزاي آفتابي آفزيدگار

آدم قصه ي ما نگاهي افتاد تو نگاش

يه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش

يه نفر كه گفت بهش دوسش داره خيلي زياد

يه نفر كه گفت به جر اون ديگه هيچي نمي خواد

يه نفر كه توي چشماش پر از اشك بي كسي بود

يه نفر كه توي حرفاش غم بي هم نفسي بود

آدم قصه ي ما،حرفهاي اونو شنيد

تو يه چشم به هم زدن خودشو آواره ديد

ديد كه بي اون نفسي توي تنش نيست

ديد اميدي واسه زنده موندنش نيست

يه روزي قفل زبونشو شكستو يه گناه كرد

گفت كه من "دوست دارم"

اما خيلـــــــــــــــي اشتباه كرد

آخه يار بي وفاش

كه نبود عشق تو صداش

گفت مگه جدي گرفتي حرفامو؟

تو به دل گرفتي اون دروغامو؟

ديگه اين كارو نكن،ديگه هيچ دروغي رو باور نكن!

عاشق قصه ي ما توي اين لحظه شكست

صداي شكستنش تو دل ابرا نشست

باورش نمي شد اين جدايي و دربدري

باورش نمي شد اين شكست و بي ياوري رو

زير رگبار جدايي شد يه پروانه ي خسته

شد يه پروانه تنها كه پرش به گل نشسته

اين شعر رو تقديم ميكنم به اون دختر خانم ها و آقا پسر هاي گلي كه يادشون بمونه كه همينجوري به كسي نگن:

"دوستت دارم"
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:28
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیستگویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:42
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نه! نگو! از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

کاش می شد از تو بود و تا تو بود

کاش می شد در تو گم شد از همه

کاش می شد تا همیشه با تو بود

کاش فردا را کسی پنهان کند

لحظه را در لحظه سر در گردان کن

کاش ساعت را بمیراند به خواب

ماه را بر شاخه آویزان کند

می رود تا قصه را غم نامه تدفین گل

می رود تا واژه را باران خاکستر کنی

ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن

می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی

با من امشب چیزی از رفتن نگو

نه! نگو! از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:21
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی

             آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

آنانکه لذت دم تیغت چشــــــــــــیده اند

              بر جای زخــــــــم دل نپسندند مرهمی

راز ســـــتاره از من شب زنده دار پرس

              کز گردش سپهــــــــر نیاسوده ام دمی

دل بسته ام چو غنچه به راه نسیم صبح

             بو تا که بشکفد گلم از بوی همدمـــــی

راهی نرفته ام که بپرسم ز رهــــــروی

            رازی نجسته ام که بگویم به محرمـــی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 11:16
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ