محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي جنبش جاري شدن است
زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.
زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،
يادمان باشد اگر گل چيديم،
عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار هم اند
اوني كه يار تو بود،
اگه غمخوار تو بود،
قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد،
دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،
از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه،
غصه خوردن نداره ،
گريه كردن نداره،
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره،
آخر قصه چي شد،
قلب اون مال كي شد اون كه
از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد،
اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود
تورو تنها نمي ذاشت،
با خودت جا نمي ذاشت...
اوني كه يار تو بود،
اگه غمخوار تو بود،
قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد