تمام تلاشم را می کنم که خاطراتت را به یاد نیاورم… اما مگر می شود این جا باشی و بدانم که هستی در همین اطراف و دلتنگ نشوم؟ روزهایی که می دانم فاصله ی زمینی ات از من دور است آسوده ترم…. نزدیک که می شوی نبودنت انگاری مشت می شود و مرا له می کند…. .
“بلد نيستم مثل خيليا وقتي ناراحتم از دست كسي همه بديهايي كه در حقم كرده از روز ازل و بزنم تو روش بلد نيستم منت محبتهام و بذارم سر كسي كه با بي مهري آزارم ميده بلد نيستم پشت كسي حرف بزنم و بعد به خاطر منافعم جلوش دولا راست بشم بلد نيستم واسه دردام دنبال همدرد بگردم بلد نيستم از كسي گله كنم فقط بلدم فاصله بگيرم از همه وتنها و تنها تر شم ...”