یافتن پست: #مرا

nanaz
nanaz

ایرانسل درآینده ای نزدیک:
مشترک گرامی چته؟ چرا تو فکری؟ عاشق شدی؟
آخه بدبخت! با این وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟
مشترک گرامی تو مسابقه ما شرکت کن با ۲۰ لیتر بنزین جایزه! با این کار مشت محکمی تو دهن همراه اول بزن!








دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:57
+6
nanaz
nanaz
برای انچه که دوستش داری از جان باید بگذری بعد ،می ماند زندگی و آنچه که دوستش داشتی...
قول میدهم لام تا کام حرفی نزنم فقط بگذار از دال تا میم بگویم ،بگذار بگویم "دوستت. ارم"دیگر لام تا کام حرفی نمیزنم.
تو مرا نادیده بگیر...ومن بدنم روز به روز کبودتر میشود از بس ...خودم را میزنم به نفهمی...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:38
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


با توام رفیق ! اگر نمی توانی به قلب من برگردی پس مرا از قلب ات برگردان …


دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:15
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
با شقایق می توان در بزم گل پروانه شد
با غریبی ، بی کسی ، بیگانه شد
با شقایق می توان تا مرز دل پرواز کرد
با شقایق می شود با عشق هم ، همخانه شد
شاهدان عشق مرا دیوانگی پنداشتند
با شقایق می توان دیوانه ی دیوانه شد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 00:15
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند
روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد
و به مادر گفت میخواهم حدسبزنی که عشق من کدامیک است
بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی
مادر گفت: بله و مشخصات دختر را بیان کرد . پسر با تعجب پرسید:
مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

مادر جواب داد:

نمیدانم چرا ازش بدم اومد :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:39
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : "اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی"!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:19
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیشب در رویای سن پی یدرو بودم

انگاه هیچ موقع آنجا نبوده ام

دختری جوان با چشمانی مثل صحرا و انگار همه اینها همین دیروز بود و نه خیلی دور

نسیم این جزیره استوایی با تمام طبیعت وحشی و آزاد آن

این همان جایی است که دوست دارم زمان طولانی را در آنجا باشم

در این جزیره زیبا

و زمانیکه سامبا نواخته میشود خورشید هم در آسمان اوج میگیرد

و گوشهایم زنگ میزنند و چشمانم میسوزند با این لالایی اسپانیایی تو

من عاشق سن پی یدرو شدم

باد گرم دریا را طی میکند و او هم مرا صدا میکند

و میگوید دوستت دارم

دعا میکردم که آن روزها پایانی نداشته باشند ولی افسوس که خیلی زود سپری شد

نسیم این جزیره استوایی را دوست دارم با تمام طبیعت وحشی و آزاد آن

و این جایی بود که دوست داشتم زمانی طولانی را در آنجا باشم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 01:06
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم ، بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 00:35
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من

هیچ وقت تنها نبودم

همیشه نبودت

همراهم بوده ،

در همین جیب بغلم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:32
+2
saman
saman
روزی شخصی پیش روانپزشکی رفت وگفت اقای دکتر مدت هاست غمگین و دلشکسته ام هیچ چیز مرا شاد نمیکند پزشک لبخند زد وگفت کافی است یک بار برای دیدن نمایش دلقک سیرک به انجا بروی تمام غصه هایت را فراموش می کنی مرد لبخند تلخی زد و گفت اقای دکتر من همان دلقکم واتاق را ترک کرد......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:29
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ