sasan pool
به این میگن رانندگی ناب ایرانی.
behnam
اینترنت که ملی بشه میرم یه پیکان جوانان آبی نفتی مدل سال 53 میگیرم. ( از این قالپاق طلایی ها ) هر مسافری رو که سوار کردم ، بهش میگم که ما یه زمانی میرفتیم گوگل ، سرچ میکردیم. و سعی میکنم به قیافه هاج و واجش نگاه نکنم. بهش میگفتم که گوگل یه دهاتی بود اونور ابرقو. یه رودخونه داشت که میگفتن کفش طلائه. ما جویندگان طلا بودیم. میرفتیم گوگلرود ، کفشو سرچ میکردیم. یه آه میکشیدم میگفتم اما نامردا یه سد زدن... اونور گوگلاباد. بین گوگلاباد اولیا و سفلا دعوا شد. با بیل افتادن به جون همدیگه.آب رو روی سفلا بستن. چند وقت بعد طاعون افتاد توی اولیامحله. همشون مردن. سفلایی ها همشون تلف شدن از تشنگی. ما آخرین کسانی بودیم که توی گوگل سرچ میکردم. + آقا من همین بغل پیاده میشم. - موفق باشی پسرم. میشه 3هزار و پونصد تومن.
behnam
قابل توجه دختر خانومای عزیز: . . . . . . . . . . . . . . . . . . میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه ومنجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟ فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه این ماشین نشد ... ماشین بعدی
yazdgerd
درابتداسخنی ارزنده ازکورش کبیرتقدیم حضورتان میکنیم.........درروزگاری که خندیدن مردم اززمین خوردن توست برخیزتابگرید.
ebrahim
مجنون و مرد نمازگزار روزي مجنون از سجاده شخصي شخصي عبور مي کرد. مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نياز باخدا بودم تو جگونه اين رشته را بريدي؟ مجنون لبخندي زد و گفت:عاشق بنده اي هستم و تو را نديدم و تو عاشق خدايي و مرا ديدي!
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
vahid lahiji
در آغاز آفرينش يکروز دروغ و حقيقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بيا شنا کنيم و حقيقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هايش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزديد و رفت... از آن به بعد حقيقت بيچاره عريان ماند و مردم دروغ را با لباس حقيقت ديدند...!!!
نگاه کنییییییییییید کنارش 2 تا مرد هستن ...! بعد میگین دخترا رانندگی بلد نیستن..
1390/10/14 - 12:46نه مینا جان.زن و مرد نداره که هممون همینجوری هستیم.
1390/10/14 - 12:59