♥ نگار ♥
دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن..
.
.اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم.... !!!
.
دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو باهسته قورت دادم، همه ی فامیلامون میگفتن چند ماهه حامله ای؟
♥ نگار ♥
شخصی نزد شیخ رفت و گفت یا شیخ من خیلی بی تابم..!!
شیخ تابی به او داد و گفت :برو این را در حیاط خانه ات وصل کن..!!
آن مرد رفت و دیگر بی تاب نبود.
بر و بچ هر وقت تونستین 955کیلومتر جلوتر بیاین ما در خدمتیم
1393/06/6 - 15:06ای جان
1393/06/6 - 15:15از خونه ما تا مشهد823کیلومتره
خلاصه ما در خدمتیم نگار جون منم از روی عکس عزیزم
1393/06/6 - 15:18فدامدا مهربون
1393/06/6 - 15:26