میـدونے کِے مے فهمـے خـیلـے تـنهایـے ؟؟
وقتـے از نت میـاے بیرون .
و خامـوش میکنـے
میـرے توے تخـتت و طاق بـاز میخوابـے !
به سقـف خیـره میشے ...
کـه هر شـب انگـار داره میـاد پایین تر ...
آخـرش یه روز مے چسبه به کف ِ زمین و خفـه میکنه (!)
بغضـت میگیره و کلـه تو میکنـے زیر پتـو ...
با بدبختـی گریـه تو قـورت ...
سعـے میکنے بخوابے ...
"این را فهمیده ام که بیشتر ماهیها موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند.دائم نفرین و ناله می کنند و از همه چیز شکایت دارند!
من میخواهم بدانم که راستی راستی "زندگی"یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟"
میخوام از چندتا درد دخترونه براتون بگم :فکر کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه، دست کنی تو موهات. از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه مانتو ببندی. از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی
مامانم شیر خریده ماست زده، خاله م بهش گفت :اگه واقعا میخوای خودکفا بشی باید یه گاو هم ببندی توی حیاطتون که دیگه پول شیر ندی!!
مامانم گفت :والا یه گاو بستیم اینجا ولی فقط مث گاو سرش تو کامپیوتره شیر نمیده اصن!!