یافتن پست: #میخ

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
یه روز عدد 10 مهمونی میگیره همه عددارو دعوت میکنه 0,1,2,3,4,5,6,7,9 به جز عدد 8 چون از عدد 8 اصن خوشش نمی یومد. خلاصه شب مهمونی میرسه و عدد 10 میاد ببینه مهمونا چیزی کم ندارن که یهو چشمش میوفته میبینه عدد 8 داره وسط مهمونا میرقصه. میاد وسط و یکی میخوابونه زیر گوش 8 میگه کی تورو دعوت کرده؟مگه من نگفتم تو حق نداری بیای؟ عدد 8 همینطوری که اشک تو چشماش جمع شده بود با بغض عدد 10 رو بغل کرد و گفت:من صفرم دستمال بستم دوره کمرم واستون عربی برقصم...... @@ بیایید 'زود قضاوت نکنیم @@
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 12:04
+6
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﻃﺮﻑ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﻟﮑﻦ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ…
:
:
:
:
40 ﺗﺎ ﭘـــــــﺸــــﻪ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ: "Big Like"
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 11:49
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

بعد از سال ها دخترک کبریت فروش را دیدم!


بزرگو زیبا شده بود....


به او گفتم:کبریت هایت کو؟؟



میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم!


خنده ی تلخی کرد و گفت:کبریت هایم را نخریدند...


سالهاست که خودم را میفروشم!


دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 20:24
+3
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،



باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،


اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،


به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،


حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد;-)


دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 19:26
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 18:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/06/16 - 18:46]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 18:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختره با مامانش از جلوی مغازه ایزوگامی رد میشن، دختره میگه مامان من ازین لواشک متری ها میخوام.
.
مامانشم گفته بیا بریم دخترم، تو که تحصیلکرده هستی چرا؟؟؟؟ اینا غیر بهداشتیه!!!!!

همچین موجودات بامزه ای هستیم ما...!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 16:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه یه وقتایی زندگی قشنگ نیست اشکال نداره!
.
.
.
سعی کن به چیزای قشنگ نگاه کنی!!!
.
.
.
.
میخوای عکس منو داشته باش لازمت میشه... :|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 16:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 22:32
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 21:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ