payam65
آنگه که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذار ید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از شاخه انگور بکارید
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه میخانه و شادیست اساسم
گر همچو همای از عطش عشق بسوزم
از ـ تش دوزخ نهراسم نهراسم
زیر کفنم خمره ای از باده گذار ید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از شاخه انگور بکارید
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه میخانه و شادیست اساسم
گر همچو همای از عطش عشق بسوزم
از ـ تش دوزخ نهراسم نهراسم










