zahra
همه می گن دوست داشتن تو درد زیادی به آدم می ده ... اما مندرد خیلی بیشتری کشیدم چون تو دوستم نداشتی
ronak
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ..
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود
کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای
ronak
راستـش را بگو
نکند تو همان “این نیـز” هستی
که همیشه می گذری . . . ؟
ronak
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم…
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم…
و قاب عکس تو را می اویزم…
ronak
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!
ronak
شب قراریست
که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند
و چه زیباست شرم زمین
که خودش را به خواب می زند . . .
ronak
تو همه جا هستی
و دائما تو را
copy
و در پیش چشمانم
Paste
میکنم…