ronak
اگر مادرم میدانست معنی رها شدن چیست؟
و تاریکی یعنی چه؟
تیر رها شده در تاریکی نبودم…
ronak
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…
خودم را قسمت میکنم
پس چرا …
زودتر از تکه تکه شدنم…
جوابم نکردی…
برای خداحافظی …
خیلی دیر بود…خیلی دیر !!
ronak
گریه” تر “میکنه
باید مهربان “تر” میشدی
گناه نامهربانیت به گردن گریه نینداز
ronak
باران همیشه می بارد
اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.
نامردیست آن همه اشک را
به یک چشمک فروختن!
zahra
ابرهای خاکستری آسمان دلم
خوب می بارند
چه بد.......!
sasan pool
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
" خوبترین حادثه می دانی ام "
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...
ronak
اینجا جایی ست که
حرمت نان از قلب بیشتر ست
آنرا می بوسند این را میشکنند!!!