یافتن پست: #نمی

mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ ” از مـــن است !!

مـن یـــــک دنـــیا

و تو زیر بـار این همــــه قــــد خـم نمیکنی …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 15:08
+4
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید شوند
از چه خسته‌ام، نمی‌دانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته‌ام
و به نرمی لبخند می‌زنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن، آرزویی برای خواب
در روح، تمنایی برای نیندیشیدن
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/11 - 15:09]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 14:24
+5
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .

یـکــ اتــآقِ تـآریک

یـکـ ے بے کَلآم

یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !

وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ هَمیشـگـے . . .
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/11 - 14:18]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 14:14
+4
bestdata
bestdata
دانشگاه شیرازی کسی هست؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 13:05
+2
roya
roya
در CARLO
بابابزرگم اینقدر تخمه شکسته، تمام لثه‌هاش زخم شده، مامان‌بزرگم هم برداشته دندون مصنوعیهاشُ قایم کرده که دیگه تخمه نشکنه!

بابابزرگم هم برگشته میگه دندونامو بده حداقل آب بخورم، این کاری که تو میکنی یزید نمی‌کنه! :|

اصن یه وضی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چرا دیوانگی نسبت به حساب نمی اید!؟

مثلا بپرسند

شماچه نسبتی با هم دارید ؟

و من جواب بدم من دیوونشم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:23
+5
saman
saman
در CARLO
اون وقتـها که بــچـه بودیـم خــوب یـادتـه بـازیـهایی که با هم میکردیـم خوب یـادتـه
آن روزهامن بودم وتو،یه دوستی بچگونه شب و روز را به هم گذر کردیم خوب یادته
آره،عـزیزم روزهـام می گـذشت به یـادت تا که دوستیهامون رسید به عشق،یادتـه
ولی افسوس نبـود جـرات ابـراز عـشقـم نمی دونم شاید گریه و خنده هایم رایادته
کردم هـرآن کاری که برمـی آمد ز دستم به گمانم به نشانه ابرازعطش عشقم،یادته
گذشـت آن روزهـای خـوب یا بد شایـدم من که تابه ابد به یادمه،تو هم احتمالا یادته
نشـسته بـودم کـنـج خـانه،ویران وحیران مـادرم کـشیـد دسـتی برسـرم،گـفـت یادتـه
گفتمش مادرچه رابایدبه یادداشته باشم گـفـت:.............،دخـتـر هـمـسایه را یـادتـه
نبودی در آن لحظه، بنگری حال و روزم را ولـی احـتمالا قلـب و دل نـازکم را خوب یادته
آره، مادرم گـفت تـو رفـتی در پی زندگی من ماندم و یک عمر احساس مردگی،یادتـه
نمی دونم چگونه عمرم را بعدتو بسر کنم بگـو بـر من راه حـلی،ای بی وفـا،اگر دریـادته
نمیدونم شعرم منظورم را میرسونه یانه.ولی امیدوارم درکم کنید.شعر ساده و خودمونیه ولی از
ته قلبم دراومده.
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/11 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در SMS
کاش مخابراتیه روز صبح بهت اس ام اس میداد:
مشترک گرامی شما قبلا در طول روز
فلان شماره رو دویست بار میگرفتی
اس ام اس که حرفش رو نزن
حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود
که برا خودمون سیوش میکردیم
حتی یه شب زمستون بود فکر کنم
اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین
ما هم هی گوش میدادیم
که پای تلفن خوابمون برد
حالا مشترک گرامیچی شده که این روزا دیگه خبری ازت نیست؟
چیزی شده؟چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری؟
یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی
تو هم اس ام اس بدی بگی:بیخیال رفیق
این روزا هم میگذره.....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چیز خاصی نیست...
فقط چشم هایم لال،
زبانم کور،
و دلم برای کسی جز خودم نمی رود...
حیرت نکنید!
به زودی برای شما هم اتّفاق می افتد
سوغات انسان نخستین است
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:59
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:45
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ