یافتن پست: #نیست

mehdy
mehdy
پرسیدم تو مشتت چی داری؟

گفت: خودت نگاه کن

دستاشو گرفتم آروم باز کردم

تو دستاش چیزی نبود ...

گفتم: چیزی نیست که ...!

... دستامو که تو دستش بود فشرد گفت:

نبود ولی حالا هست

دستام گرم شد و اون لبخند زد . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 13:32
+4
ronak
ronak
ایـن دَردی کِــه مَــن مـی کِشــم،

دَرد ِ بـی تــو بــودنــ نیستـــ

تـــاوان بـــا تـــو بـــودن استـــ ...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 13:16
+7
ronak
ronak
حیف نیست بهار

از سر اتفاق بغلتد در دستم

آن وقت تو نباشی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 12:48
+6
sasan pool
sasan pool
ساعت ها را بگو بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست .
راست میگه به خدا به امید مرگ.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 12:30
+2
ronak
ronak
بانو ...

مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ...
امنیت تو نیست ...

آرامش من است ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 12:07
+6
ronak
ronak
تو که نــبـــــاشــی
میان سر به راهی
و رو به راهی
هـیـچــ کـدام را نیستم
آ و ا ر ه ا م
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:55
+5
sasan pool
sasan pool
تو با منی، حس می کنمت
همین جا روبروی خودم
صداتو می شنوم همه جا
یا شاید من دیوونه شدم
اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو می شینم
چرا دارم تو رو می بوسم
چرا دارم تو رو می بینم

{من با تو ام عزیزم، اسم منو صدا کن
می بینمت کنارم، می بوسمت نگام کن}

اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا هوای تو تو خونه ست
چرا با تو حرف می زنم هر روز
نگو تو دلت این دیوونه ست
اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو می شینم
چرا دارم تو رو می بوسم
چرا دارم تو رو می بینم

{من با تو ام عزیزم، اسم منو صدا کن
می بینمت کنارم، می بوسمت نگام کن}

می بینمت کنارم...

من با تو ام عزیزم...

{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:42
+2
ramin
ramin
یك روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند . اولی میگه : ما یه كوه كنار خونه مون داریم كه هر وقت می گیم حمید . دو سه بار میگه حمید.... حمید.... حمید....
دومی میگه : این كه چیزی نیست . ما یه كوه داریم كنار خونه مون كه هر وقت می گیم حمید. میگه : كدوم حمید؟{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:11
+6
ramin
ramin
احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند! {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:08
+6
sasan pool
sasan pool
سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
جنگل موهای تورا نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس…
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی {-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:03
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ