یافتن پست: #ها

saman
saman
در CARLO
امشب دوباره دلم بی صدا شکست
با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست
تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو
پرواز کرد و چون مرغی رها شکست
یک عمر من شکستم و با درد ساختم
اما کسی نگفت چرا بینوا شکست
ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه
کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست
امشب ستاره ها پی دلداری آمدند
اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست
باز به داد دلم رسی ای کاش
امشب دوباره دلم بی صدا شکست{-59-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:46
+5
alifabregas
alifabregas
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:42
+3
saman
saman
در CARLO
ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و به نور عشق روشن نمودی


روزی که چشمانم تورا دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را


در یافتم و روزی که رفتی حکمت گریستن را


اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید و وقتی چهره ات


را برگرداندی مرا بی اشک دیدی گمان بردی که من سنگم


باشد که عاشقت باشم چرا که عاشقت هستم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:38
+4
alifabregas
alifabregas
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:36
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻃﺮﻓﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﺪ !؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:33
+7
sasan pool
sasan pool
آخرین ویرایش توسط sasfh12 در [1392/04/12 - 17:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:32
+1
saman
saman
در CARLO
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/04/12 - 17:30]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:27
+5
NeDa
NeDa
تنهایی خود را مقدس بدار؛ تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای؛ در تنهایی خود بمان ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:25
+4
saman
saman
در CARLO
می زنم کبریت بر تنهایی ام

تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام

می روم تا هر چه غم پارو کنم

خانه ام را باز هم جارو کنم

می روم تا موی خود شانه کنم

خنده را مهمان این خانه کنم

می روم تا پرده هارا واکنم

دوست دارم؛ دوست دارم

عشق را معنا کنم

شادی ام را رنگ آبی می زنم

بوسه بر طعم گلابی می زنم

می دوم خندان به سوی آینه

باز می خندم؛ به روی آینه

می زنم یک شاخه گل بر موی خود

می نشینم باز بر زانوی خود

می نشانم روی دستم یک کتاب

تا بخوانم باز هم یک شعر ناب

آری!آری! این منم این شاد و مست

دوست دارم عاشقی را هرچه هست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:24
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ