یافتن پست: #ها

reza
reza
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:33
+3
reza
reza
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:29
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ميان ابرها سير مي‌كنم

هر كدام را به شكلي مي‌بينم

كه دوست دارم

مي‌گردم و دلخواهم را پيدا مي‌كنم

ميان آدم‌ها اما

كاري از دست من ساخته نيست

خودشان شكل عوض مي‌كنند

بـراي اتـفـاق هـايي كه نـمي افـتـد ...
بـراي دستـي كـه نـگـرفـتم
بـراي اشكـي كـه پـاك نـكـردم
بـراي بـوسـه اي كـه نـبــود
بـراي دوسـتـت دارمـي كـه مـرده بـه دنـيـا آمــد
بــراي مـن كـه وجـودم نـبـودن اسـت
مــرا بـبـخـش ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:29
+5
reza
reza
و من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،

و هنگامی تشنۀ آتش شدم

که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا....
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 22:26
+3
ALI SHABAN
ALI SHABAN
باران که می‌بارد…

باید آغوشی باشد…

پنجره‌ی نیمه بازی…

موسیقی باران…

بوی خاک…

… سرمای هوا…

گره‌ی کور دست‌ها و پاها…

گرمای عریان عاشقی…

صدای تپش قلب‌ها…

؟؟؟

باران که می‌بارد…


باید کسی باشد
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 21:31
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
گفت بنویس میمانم.نوشتم میروم.این غلط املایی مراویرن کرد.حالا باید 100 بار از رو تنهایی بنویسم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 21:09
+2
payam65
payam65
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:29
+2
payam65
payam65
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را برایم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد ..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:26
+1
payam65
payam65
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:23
+1
payam65
payam65
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:20
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ