یافتن پست: #ها

☺SAEED☻
☺SAEED☻
هی میگن فرار مغزها , فرار مغزها ..!
آدم وقتی برنامه بفرمایید شام رو نگاه میکنه میبینه بیشتر مهاجرت بی مغزها بوده تا فرار مغزها !.!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:36
+4
ali
ali
بهانه های دنیا ترا از یادم نخواهد برد،من ترا در قلب دارم نه در رویا.........
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:34
+2
ali
ali
طفا دقت کنین بچه ها
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:20
+2
پاراگلایدر
پاراگلایدر
من هستم توی ایستگاه و مرد جوانی با کیف سامسونت و صورت خسته و تنها. نشسته ام روی نیمکت او راه می رود. نگاهم نمی کند. گمانم حس می کند شاید از تنهاییمان بترسم صورتش را انداخته پایین می رود آن طرف تر . نمینشیند روی نیمکت. زیر چهارچوب هم نمی ایستد. می رود آن طرف. تا نبینمش تا نترسم از تنهاییمان. راست است فکرهاش. راحت ترم وقتی که نیست زیر چهارچوب. راحت ترم وقتی نمی بینمش و ترسم نیست از تنهایی شبانه ایستگاه. فکر می کنم این قوانین نانوشته را کی تصویب کرده است؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:17
+2
zahra
zahra
تنها ملتی هستیم که کاربرد سوم جوراب زنانه را جز پوشیدن و سر کردن برای سرقت از بانک کشف کردیم... گذاشتن آن سر شیر آب!...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:17
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
لبخندش را تقسيم کرد ....
خنده اش به من لعنتی رسيد ؛ لبهايش به ديگري ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 00:06
+3
ali
ali
شب به حیاط می روم
گریه ای سیر می کنم
که دانسته ام چه دوست دارمت
و تو هیچ دوستم نمی داری!
گریه کن
گریه کن ای چشم های من
گریه کن تمامی غم هایت را..
چون گریستنم را دیدی
دستمالم را از من نستان
که غمی چنین بزرگ دارم و
اشک ها دل آسایند...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:58
+2
ali
ali
حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:55
+2
سحر
سحر
نذر کـردم

سفره ای پهــن كنم

از حرف های نگفتــه ی دلم

اگــر برگـــَـــردی....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:49
+2
ali
ali
ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام

ببخش اگر دستانم ،

براي نگاه داشتنت كوچك بود

ببخش مرا اگر در قلبم جا شدي

و ديگر براي هيچ جا نبود



اكنون كه مرده ام مرا ببخش

اكنون كه عاشقم مرا ببخش

ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد

و به خاطر تمام اشكهايم كه گرفتارت كرد

ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد



اكنون كه ديگر نيستم مرا ببخش!

اكنون كه از ياد برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش

مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم

و يا اگر زياد در پيش تو مي ماندم

آنقدر كه حوصله ات را سر ميبردم ..



اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ...

اكنون كه ديگر هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!!



ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت!



مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش

اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدارت ..



اكنون كه من به قيامت دل بسته ام

ديگر مرا ببخش !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/2 - 23:44
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ