یافتن پست: #ها

*elnaz* *
*elnaz* *
و مرا

آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

تو خیالت راحت ..

می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت


...  .

دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:27
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم آرامـش می خـواهـد ...

بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای کـوتـاه بـاشد ...!!

یـا

به اندازه ی قـدم زدن روی ِ سنـگفـرش ِ خیـس ِ پـیاده رو

طـولـانـی ..............!

فـرقی نـمی کنـد

فـقط آن لـحظـه را می خـواهـم

آن لـحظـه کـه تـمام سلـول های بدنم

آرام مـی گـیرنــــد
دیدگاه  •   •   •  1393/02/10 - 12:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ :ﺿﻤﺎﯾﺮ ﺭﺍ بگو
ﮔﻔﺘﻢ :ﻣﻦ، ﻣﻦ، ﻣﻦ، ﻣﻦ.
ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﻣﻦ؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ :ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻓﺘﻦ، ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﻡ
ﮔﻔﺖ :ﮔﻤﺸﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﻨﻢ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﻪ؟!؟
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 22:25
+6
reza
reza
به سلامتی اون لحظه ای که ازهمه دنیا دلت گرفته
نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی ....نه دلت میخواد کسی رو ناراحت کنی.....
سکوت میکنی وتو دلت میگی
باشه قسمت منم این بود.....
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 22:18
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:39
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

گفت : اگه دوسم داری ثابت کن …
گفتم : چه جوری ؟
گفت : رگتو بزن !
رگمو زدم و وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم گفت : اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی … !!!
من:|
مجید خراطها:D
عزرائیل:|:|
ماده انعقاد خون + گلبول های قرمز=))=))

دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:07
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

لواشک رو باید دراز دراز بُرید

پهن کرد

نمک پاشید روش

جوری که دونه های بزرگ نمک روی لواشک رو سفید کنه

بعد لوله کنی بذاری گوشه لپت....

یه زحمت بکشین اب دهنتونو قورت بدید

با تشکر....

راستی اونیم که گفتی خودتی

دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 21:00
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دست نوشته هایم را که دیدند از من پرسیدند:

عاشقی...؟

گفتم :نه...

_ خیانت دیده ای؟

_نه...

_تنهایی؟

_ نه...نه...نه...

_ پس این عاشقانه ها چیست ؟ برای چه مینویسی؟

فقط به آنها لبخند زدم...چه میتوانستم بگویم...

من نه عاشقم ، نه تنهایم، نه خیانت دیده ام ...

فقط بعضی وقتا...

احساس میکنم خیلی شکستم ...

دیدگاه  •   •   •  1393/02/9 - 20:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ