یافتن پست: #وقتی

ronak
ronak
آدم و حوا وقتی ایمان آوردن
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:26
+7
ronak
ronak
وقتی که جای زن و مرد عوض شه !! :))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:09
+4
zahra
zahra
غضنفر به عنوان چترباز میره تو نیروی هوایی روز رزمایش بهش میگن وقتی رسیدی پایین دکمه سبزو بزن چتر باز میشه اگه باز نشد دکمه قرمزرو بزن حتما چتر باز میشه بعد که رسیدی پایین یه ماشین هست که تورو میبره پادگان. غضنفر میپره دکمه سبزو میزنه چتر باز نمیشه دکمه قرمزو میزنه بازن چتر باز نمیشه با عصبانیت میگه خوبه حالا ماشین هم نیاد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 00:21
+5
فاطمه تقوای سلیمی
فاطمه تقوای سلیمی
هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند و وقتی شما گریه میکنید دیگر حضور ندارند{-43-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 23:40
+6
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
یکی از حساس ترین لحظه ها توی امتحان اینه که وقتی داری امتحان میدی بغل دستی هات دارن از ماشین حساب استفاده میکنند و تو نمیدونی واسه چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن !!!‬{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 21:15
+2
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟ دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لب...خندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست! مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد! شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 15:20
+9
hamidreza
hamidreza
در facetoop
یکی از سوالاتی که ذهن منو درگیر کرده اینه که این آتشنشان های محترم ،چرا همون طبقه ی اول نمی شینن که وقتی میخوان برن ماموریتمجبور نشن از اون میله ها سر بخورن بیان پایین؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:21
+1
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
‎پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم. دختر: خونه داری؟ نه... دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟ ... نه... ... ... ... ... چقدر حقوق میگیری؟ پسر: حقوق ندارم آخه... دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره پسر با خودش می گه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟ یه پورشه با بنز دارم بی ام و دوست ندارم. چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟ و اینگونه بود که پسر رفت و دختر تـــــُـــرشید
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 10:09
+5
Pedram
Pedram
وقتی تخم مرغ بوسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی بپایان میرسد. وقتی تخم مرغ بوسیله نیروئی از داخل میکشند، یک زندگی آغاز میشود . تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز میشود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:41
رضا
رضا
دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم، این شاخه هم که خر شده سر خم نمی کند.........................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 08:41

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ