یافتن پست: #پیش

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 19:07
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

دختر :هه هه هه


پسر:چرامیخندی


دختر:به تومیخندم



پسر:یادته اون روزتوخونمون افتاده بودی به پام


التماس میکردی تا کاریت نکنم و به هیشکی نگم کاراتو؟بعد الان به من میخندی؟


دختر:هه هه هه من با حرفام خرت کردم،


پسر:من خام حرفات نشدم وقتی میتونستم آبروتوببرم


یاد ناموسم افتادم فکرکردم اگه یه روزی ناموسم تو این موقعیت گیرکنه چی میشه،


دلم سوخت باهات کاری نکردم


دختر:خفه شو اسکول،همش ادعایی،


مال این صحبتا نیستی،توبی عرضه ای


پسر:آره توراست میگی من بی عرضه ام،خدافظ


1سال بعد


دختربابغض؛سلام عزیزم


پسر:سلام گلم خوبی خوشحالم کردی بعد 1سال یادی ازما کردی


دختر:عزیزم خواهش میکنم منو ببخش من درحق تو خیلی بدی کردم


پسر:توکه کاری نکردی عزیزم چی شده؟


دختر:چندروز پیش گول حرفای یه پسرو خوردم رفتم خونشون و...بعدش عکس و...منو پخش کردن همه جا


پسر:جدی میگی؟


دختر:آره،الان تومحل همه مهر فاحشه روم گذاشتن


پسر:عزیزم توباید منو ببخشی


دختر:چرامگه چیکارکردی؟


پسر:وقتی پارسال بدون دلیل ازمن جداشدی وبه من گفتی بی عرضه،


من همون لحظه ازخدا خواستم یه با عرضه نصیبت کنه....


دختراااااا به اینجورپسرا که نمیخوان با ابروتون بازی کنن نگید بی عرضه


بگید مرررررررررررد


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 19:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز کیبوردمو باز کردم داشتم تمیزش میکردم دختر داییم
سه سالشه اومد کنارم ازم میپرسه : این
چیه ؟
می گم : کیبورده
می گه : من نبردم !
می گم : کیبورده !
می گه : من نبردم !!
می گم : ، ، کیبورد
با گریه پا شد رفت پیش مامانش میگه : مامان بخدا من
نبردم ...
یعنی کیبوردو کوبوندم تو سرم !
مامانم اومده میگه : صدای چی بود ؟
میگم : کیبورده
مامانم میگه : بس کن دیگه خجالت بکش نه اون بچه برده ، نه
من ، نه کس دیگه ای ! خودت گمش کردی ! تو همین
اتاقه ! پاشو خوب بگرد !!!
هیچی دیگه از ظهر تا حالایه تیم ‌تجسس حرفه ای دارن
دنبالش میگردن:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﯿﺪ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺭﺩ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺍﻭﻝ ﭘﺸﻪ ﻣﯿﺎﺩ !
ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﺎﺩ !
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺑﺎﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﻣﯿﺎﺩ !
ﺑﻌﺪ ﺳﻮﺳﮏ ﻣﯿﺎﺩ !
بعد سوسک بالدار میاد !
ﺑﻌﺪ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﻣﯿﺎﺩ !
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻩ ﻃﺮﻓﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﺩ ﺍﮊﺩﻫﺎ ﺑﯿﺎﺩ !
دیدگاه  •   •   •  1393/06/14 - 22:38
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:51
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
زینگ زینگ: دختر بچه گوشی رو بر میداره

سلام: بله؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

دختر: نمیشه!

مرد: چرا؟

دختر: چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

مرد: بابایی ما که عمو حسن نداریم!

دختر: چرا داریم. الان پیش مامانه.

مرد: ببین عزیزم. اینکاری رو که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

دختر: چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همین که گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون

همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا

تکون نمیخوره دیگه!!؟

خوب عمو حسن چی؟

دختر: عمو حسن از پنجره پرید تو استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی

کرده بودی یه صدای بامزه ای داد که نگو! هنوز همونطور خوابیده!

مرد: استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****8875 نیست؟

دختر: نه!

مرد: ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

باشه خداحافظ

:|

خخخخخخخ{-7-}{-18-}{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:23
+1
محمد
محمد

دیدی که سخت نیست، تنها بدون مــــــــــن ؟!!


دیدی که صبح می شود، شب ها بدون مـــــــــن !! ؟


این نبض زندگی بـی وقفه می زند… !!!!!!!


فرقی نمی کند، با مــــــن یا بدون مــــــن…


دیــــــروز گر چه ســخت، امروز هم گذشت!!!


طوری نمی شود فردا بدون مــــــن ...!!!

2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 14:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد ، گفت :

ضعیفه غذا حاضر است ؟

امروز آن مرد آمد ، آن مرد با پراید آمد ، گفت :

عشقم غذا حاضره ؟

فردا آن مرد می آید ، آن مرد با پیشبند میاید ، میگوید :

عجقم غذا چی درست کنم ؟ !
دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 13:40
+3
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/11 - 19:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/11 - 19:52
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ