یافتن پست: #کار

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
خدایـــــا ؛دخلـم با خرجـم نمی خواند !کــــم آورده ام !صبری که داده بودی تمام شد . . .ولی دردم هم چنان باقیست !!بدهکار قلبم شده ام !می دانم شرمنده ام نمی کنی ؛باز هم صبــر می خواهم . . . !صبر.....!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 13:57
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
به نظرتون این آقا چیکار میکنه؟!!!

دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 13:52
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﻣﻠﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﺷﻤﺎﻝ ﻫﯽ ﻣﺎﭺ ﻭ
ﻣوﭺ ﺑﺎﺯﯼ . . .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭘﺎﺳﺎﮊ ﻫﯽ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺨﺮﻩ ﻫﯽ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﺕ
ﻣﯿﮑﺸﻢ . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ . . .
ﺁﺧﺮﺵ ﺑﺎﻧﮏ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺍﺻﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ
ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﮑﭗ
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 13:50
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﭼﻦ ﻭﻗﺖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺪ ﻧﯿﻮﻣﺪ . ﻣﻨﻢ
ﺧﻮ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﺍﻫﻮ ﺍﻭﻣﺪﻡ .
ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﺳﻤﺘﻢ .
ﻣﯿﮕﻢ :ﭼﺮﺍ ﻧﯿﻮﻣﺪﯼ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ :ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ! ﯾﻬﻮ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ .
ﻣﻦ |:
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 12:59
+4
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
عشق با یک نگاه شروع میشه و
.
.
.
.
.
.
.
با همکاری برادران گشت ارشاد تموم میشه.....
دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 12:57
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد- سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.



نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم


دیدگاه  •   •   •  1393/06/17 - 12:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاغا چشتون روز بد نبینه یه روز این دهه هشتادیمون نشسته بود رو زمین رفتم دراز کشیدم پیشش گفتم چیکار میکنی جوجو نقاشی میکشی؟
در یک لحظه چنان قیافش شبیه مربی تیم ملی والیبال برزیل شد که من خودمو خیس کردم!
بعد داد کشید سرم گف بیشعور خودتو بکش کنار دارم رو طراحی پرس پکتیوم کار میکنم اینجا نقطه ی گریزمه!!!
والا ما بچه بودیم فقط یه نقطه گریز داشتیم اونم نقطه گریز از دست ناظم مدرسه بود! والا...
دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 21:27
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 18:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/06/16 - 18:46]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 18:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بابابزرگی دارم،فداش بشم به عطر میگه عرط!از قضا خیلیم به یه آهنگ علاقه داره و همیشه تو جمع میخوندش.اعتراف میکنم تازگیا فهمیدم اصلش چیه.تا حالا فکرمیکردم خانوم حمیرا به ارتش کوفه چکار داره!!
(با ریتم همراهی کنین!)
ارتش کوفه داری.مثل گل بهاری!
اصل آهنگ:
عطر شکوفه داری.مثل گل بهاری!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 21:46
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ