یافتن پست: #کار

رضا
رضا
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 16:56
+2
gha3m
gha3m
اگه نفر قبليتو مي خواستي ببري بيرون کجا مي بردي؟؟؟؟ 1-شهر بازي 2-کافي شاپ 3-ديوونه خونه ... 4-بيرون شهر 5-پارک 6-خونتون 7-سينما 8-يکم اونورتر 9-سومالي 10-اداره آب و فاضلاب 11-لب دريا 12-مسجد 13-پارتي 14-کاباره 15-به خودم مربوطه 16-بعدا تصميم ميگيرم 17-بازار 18-مهد کودک 19-جزيره آدم خورها 20-دبي 21-حيف نيست ببرمش بيرون والا 22-ميدون واسه کارگري 23-محضر عقدش کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:20
+1
gamer
gamer
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي . اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري! دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد. اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است. و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:58
+3
gamer
gamer
آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود . نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد. زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد. روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد . «...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:58
+4
gamer
gamer
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟ دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین! پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده! دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاً منظور منم همین بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:56
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بد‌ترین بلایی که سر دوست پسرتون میتونین بیارین : . . . . . . . . تو دانشگاه در کلاسشو بزنی‌ به استاد بگی‌ با فلانی‌ کار دارم میگه چیکارش داری؟ میگی‌: مامانش براش لقمه آورده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:34
+7
ebrahim
ebrahim
inam texe ahange be khatere man az yas,too didgah
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:46
+4
gha3m
gha3m
بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم / گیرم بخرندم ، به کسی کار ندارم گر در هر دو جهانم نپسندد تو پسندی / من در دو جهان غیر شما یار ندارم . . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:32
+5
shahin ES
shahin ES
در ايران... تو دستشويي فکر ميکنند، تو حمام اواز ميخوانند، سر کلاس ميخوابند، تو رختخواب تلفن حرف ميزنند، ... ... ... ... ... موقع درس خوندن بازي ميکنند، موقع تي وي ديدن فيسبوک چک ميکنند، موقع فيسبوک چک کردن غذا ميخورند، موقع خواب بيدارند، موقع بيداري خوابند، سر کار روزنامه ميخوانند، و اوقات فراغت کار ميکنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 22:28
+6
مهسا
مهسا
جسارت می خواهد . . . نزدیک شدن به دورتــــــــــــــــــرین افکار زنی . . . که روزهـــــــــــــا . . . " مردانه " با زندگی می جنگد . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 20:45
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ