یافتن پست: #کار

رضا
رضا
ای مه زیبای من آیینه می‌خواهی چه کار؟ بر شب زلف پریشان شانه می‌خواهی چه کار؟ بشکن آن آیینه را در چشم من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان هستی ام ای که جانم سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من کاخ داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 20:27
+6
امیرحسین
امیرحسین
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد! تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟! جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 19:40
+8
امیرحسین
امیرحسین
@mohammad-ebadi از چی بگم برات ؟ انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد ؟ جز یه کاغذ سفید پاره ؟ خب آره رفیق ، تقلب توشه ولی باخودکار سفید ! تو هم مثل منی کم درد نداری ، درد اصلیت اینه که علاقه ای به درسم نداری... من کسی نیستم با این امتحانا دردم بگیره ولی این نمره ها رو کی میخواد گردن بگیره...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 03:59
+6
پاراگلایدر
پاراگلایدر
لذتی که میخواهم امروز بگویم ربطی به هنر ندارد. تازگیها یک لذتی را کشف کرده ام که برایم خیلی تازگی دارد. آنقدر شیرین و دلنشین است که نمی توانم لحظه ای فراموشش کنم. آنچنان دوستش دارم که حاضر نیستم هیچ جور ازش دور شوم.... تازگیها ، توانسته ام دقیقا خود خودم باشم. بی پرده و عریان. درون و برونم را بی هیچ ترس و حساب گری آشکار کنم. لذت بزرگی است. از آن لذتهاست که وقتی چشیدیش تازه می فهمی چه از دست داده بودی تا به حال ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 02:42
+9
مهسا
مهسا
انکار نکنید !!! برای همه اتفاق افتاده که وقتی مامان بابامون میان تو اتاق از این حرکتا انجام میدیم !!! این داغ دیده ها کجان ؟؟؟!!!{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 22:59
+5
ronak
ronak
دیدین بعضیا وسط دعوا یه کاری میکنن که دستشونو بگیری نذاری جلو برن؟ چون اگه برن جلو کتک میخورن !!!!! این مدل سگی قضیه ست :دی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 12:45
+6
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها حداقل تعداد دوستان هر کسی در شبکه های اجتماعی ، ١٠٠ تا ٢٠٠ نفر است. سن و سال دارها می پرسند: یعنی تو واقعا اینهمه دوست داری؟! و من از حرفشان متعجب می شوم. خب همه آدمها مدرسه رفته اند،‌ دانشگاه رفته اند، سر کار رفته اند هر کدام از این زمانها و مکانها موقعیتهای جدید برایشان به وجود آورده تا آدمهای جدید را بشناسند. فرق امروز این است که دنیای ارتباطات این آدمها را که همیشه در زندگی هم ظاهر و غایب می شده اند به هم وصل کرده است. دیگر دوستی دوست دیگرش را گم نمی کند. آدمها از هم خبر دارند. می دانند فلانی خوب است. یک گوشه دنیاست و چه کار می کند. آدمها در شبکه های اجتماعی به علت علایق مشترکشان به هم ربط پیدا می کنند و لابد به هم کمک می کنند.که واقعا هم می کنند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 02:32
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
در اتاق قفل شده هرکاریش میکنم باز نمیشه خواهرم اومده میگه:یعنی نمیتونی بیای بیرون؟ پـَـــ نــه پـَـــ میتونم،دارم مانور قفل شدن در و تمرین میکنم که اگه یه روزی بسته شد معطل نمونم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 02:21
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
معلم خصوصی فیزیکم اومده خونمون میگه : خب...امروز قرار بود فیزیک کار کنیم!!!!!!!!! پـَـــ نــه پـَـــ تو رو خدا بیا و دین و زندگی کار کن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 01:30
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم میگه:وقتی حضرت یونس رفت تو دهن نهنگ همونجا موند و هیچ کاری نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه سازمان تاسیس کرد به نام یونس کو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 01:28

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ