♥ نگار ♥
مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن،به مامانم گفتم :
خوب حال میکنیدا پسر به این ماهی دارید
چند لحظه سکوت کردن و بهم خیره شدن
بابام یه آخی کشید و با افسوس به مامانم گفت : چاییتو بخور….
خوب حال میکنیدا پسر به این ماهی دارید
چند لحظه سکوت کردن و بهم خیره شدن
بابام یه آخی کشید و با افسوس به مامانم گفت : چاییتو بخور….










