یافتن پست: #کش

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به داداشم میگم مگس نشسته رو مانیتور،میگه بکشمش میگم پـَـــ نــه پـَـــ بهش بگو بیاد عقب چشاش ضعیف میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 16:54
+1
رضا
رضا
سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا این چنین سخت به خود می پیچد شاید از راز درونش بشود کشفی کرد شاید او هم به کسی دل بسته ست...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 13:44
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:01
+10
رضا
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:53
+7
نیوشا
نیوشا
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﯾﺮﺁﺑﯽ ﻣﯿﺮﻥ
ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯽ:ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻻ ﯾﻪ ﻧﻔﺴﯽ ﺑﮑﺶ ﻻﺍﻗﻞ ﺧﻔﻪ
ﻧﺸﯽ!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:51
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
از یه عربه پرسیدن شما به خاطر نفت کشورتون انقدر پول دار هستید ؟!!!بیچاره نتونست بگه” پــَـــ نــَـــ پــَــــ ” , مـُـرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:47
+9
سحر
سحر
بدون شرح
5 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:56
+6
mina_z
mina_z
پسرها: ۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن. ۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن. ۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن........دخترها: ۱- با ماشین میرن دم بانک. ۲- به خودشون عطر میزنن. ۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن. ۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن. ۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. ۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن. ۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن. ۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه. ۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون. ۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن. ۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن. ۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن. ۱۳- کد رمز رو وارد میکنن. ۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. ۱۵- کنسل میکنن. ۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:12
+9
امید
امید
تست هوش : حضرت موسی از هر حیوان چند تا در کشتی برد؟ جواب رو باید کمتر از 1 دقیقه بدهید
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:51
+4
امید
امید
به جملات شریعتی باید ساعت ها فکر کرد : ای مردم مسلمان و علی مکتب من، از خانواده و همه همراهانم تقاضا دارم که پس از مرگ من، بدن مرا خارج وطنم ایران به خاک بسپارند. زیرا میدانم که ایران را که عشق و هستی من و هر ایرانیست، در حال ویران شدن است. میدانم که هیچوقت این خاک به دست دلسوزش سپورده نمیشود. ایران ویران خواهد شد و من در زیر خاکش داغان. به من رحم کنید. بگذارید که پس از مرگم دیگر غصه این خاک و مردمانش را نخورم. علی شریعتی -
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:01
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ