رضا
برای عشق تو باید چه کار می کردم چگونه باز دلت را شکار می کردم چگونه از تب گرم نگاه گیرایت به کنج سرد غرورم فرار می کردم اگر خدا نفس ات را به روح من می داد تمام سال هوا را بهار می کردم چه می شد آه همان شب یواشکی خود را درون پیرهنت استتار می کردم تپش تپش ضربان دلت به من می خورد کنار تو به خودم افتخار می کردم اگر که شعر مجال نفس کشید داشت تو را برای ابد ماندگار میکردم
رضا
یک عمر به دنبال جوابی دیگر هر روز کشیده ام عذابی دیگر هر شب به هوای دیدنت از خوابی آسیمه دویده ام به خوابی دیگر
Pedram
وقتی تخم مرغ بوسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی بپایان میرسد. وقتی تخم مرغ بوسیله نیروئی از داخل میکشند، یک زندگی آغاز میشود . تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز میشود
Pedram
احساس تو چون طراوت باران است بر زخم شکوفه های گل درمان است هر وقت که در هوای تو می چرخم انگار نفس کشیدنم آسان است
fatemeh
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشت تا به امید ورود تو دهان وا کردم با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
dishab naboudya man va ronak pa sandali dagh budim
1390/10/20 - 15:13سلام مینا جان ببخشید گرفتار بودم
1390/10/20 - 15:15