shahin ES
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه ...خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟ مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم
sasan pool
غیرت به این میگن طرف گوشش کنده شده تا آخر برای تیم ملی راگبی کشورش بازی کرد دمش گرم مرامشو عشقه.
Hossein Behzadi
چه خنده دار که ناز را ميکشيم...آه را ميکشيم...انتظار را ميکشیم...فرياد رامي کشیم ... درد را ميکشیم...ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم، دست بکشيم
رضا
عشق و برات کشیدم میون موج دریا / رو ماسه هاش نوشتم دوست دارم یه دنیا
واااااااااااااااااااای
1390/10/21 - 01:40خوشتون نمیاد؟؟ حذفش کنم؟
1390/10/21 - 01:42من می خوام
حذفش نکنی 
1390/10/21 - 01:42اون صداقتت منو کشته..
1390/10/21 - 01:51