یافتن پست: #کم

MiSs Roya
MiSs Roya
کمی زود بود
ولی...
دعایت گرفت مادربزرگ.......
پیرشدم......!
:( ;)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 22:25
+5
sanaz
sanaz
در CARLO
اگه نیایی
می دونم آسمون رنگ چشای تو داره
می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره
می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن
می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن
می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن
می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم
می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه
می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه
می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:33
+6
-1
sanaz
sanaz
در CARLO
ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:04
+6
sanaz
sanaz
در CARLO
هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:57
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خاک اجدادی من عشق مقدس، وطنم
با همین ترانه هام به قلب دشمن می زنم
آخه گرگای گرسنه تو کمین خاکتن
دستاشون تو حسرت یه ذره خاک پاکتن
تو کوچه پس کوچه هات همیشه ترس سایه بود
وطن استقامتت، تصنیف فریاد و سرود
سرزمین حافظ و سعدی و نیمایی وطن
میهنِ مقدسِ بو علی سینایی وطن
تو برام فراتر از یه سرزمین و کشوری
تو دلِ تو جون گرفتم، تو برام یه مادری
عشق تو، تو خون مردمت وطن ریشه داره
به خلیج و خزرت قسم دلم دوسِت داره
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با معرفت
خوشگل
خوش تیپ
خوش اخلاق …

.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.چقدر از خودم تعریف کردم
یه کم تو از خودت بگو !!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:55
+1
sasan pool
sasan pool
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 18:12
+2
saman
saman
در CARLO
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 11:27
+3
saman
saman
در CARLO
مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار ، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند . 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه . آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت :می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 11:02
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
روزگاریسـت همه عــرض بدن می خواهنـــد
همه از دوست فقـــط چشـم و دهـن مــی خواهنــد
دیــو هستنـد ولـی مثـل پری می پوشنــد
گرگ هایــی که لبـاس پــدری می پوشنــد
آنچــه دیدنــد به مقیــاس نظــر مــی سنجنــد
عشـق ها را همــه با دور کمــر می سنجنــد
خب طبـیـعـیـسـت که یـک روزه به پـایـان برسـد
عشـق هایـی که سر پیــچ خیـابان برســـد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:40
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ