saman
بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم و قفس هامان را... زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود... و به آب سنگ زدیم
ما به هر دیواری آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم یک نفر با ما هست
ما زمان را دیدیم ... خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم ... شب زیبایی هست
بیخودی پرسه زدیم ... صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم ... سهممان کم نشود
ما خدا را با خود ... سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم ... ما به هم بد کردیم ... ما به هم بد گفتیم
بیخودی داد زدیم ... که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست ... که بگوییم که دانا هستیم
بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر ر ا... که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود ... و تصور کردیم که شهامت داریم
ما حقیقت هارا زیر پا له کردیم ... و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
MiSs Roya
وقتی بچه هایی رو میبنیم که انواع اسباب بازیهای متنوع دارن و نمیدونن با کدومش بازی کنن ؛ یادمون نره کم نیستن بچه هایی که با آشغالهای ما؛ چیزی درست میکنن و خودشونو با اون سرگرم میکنن ♥ ♥ ♥
MiSs Roya
ﺩﻟﻢ ﮐﺴــــﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫــــﺪ ...
ﮐﺴــــﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻨــــﺲ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﻟــــﺶ ﺷــــﯿﺸﻪ ﺍﯼ ...
ﮔﻮﻧـــﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻧــــﯽ ...
ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﮐﻤـــﯽ ﺳﺮﺩ ...
ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ....
ﺁﺭﯼ ، ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...
و علیکم :




1392/04/16 - 15:04