یافتن پست: #کم

سحر
سحر
ما بچگیمون میخواستیم بریم حموم باید چشمامونو محکم می بستیم که کف نره تو چشمون زمان ما که این چیزا نبودمن از اینــــــــــــــــــــا میخواااااااااااااااااااااااااااااام
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 12:32
+15
arman
arman
طرف با اسم مهسا جووون اومده، میگه : من مشکل کامپیوتری دارم میشه کمکم کنید ؟ سی چهل نفر راهنماییش کردن کلی هم لایک گرفت ! مشکلش که حل شد گفت : بچه ها … دمتون گرم ! اسمِ من عباسه ، نوکرم که مشکلمو حل کردین اول با اسم خودم اومدم ، هیشکی جوابمو نداد


حالا بگو چرا ؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 00:12
+3
peyman
peyman
دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود
ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 22:02
+3
نیوشا
نیوشا
هر کسی طبق اگاهی خود و سطح توان خود !! اما این تعاریف غالبا اشتباه بوده و به شکست منتهی میشود!! و جالب تر اینکه معنای اصیل خود عشق را کمتر کسی توانشته پیدا کند!! چرا که اگر به اصالت عشق پی ببریم بیشتر در انزوای احساسی وارد میشویم... عشق در بسیاری تنها یک احساس سطحیست!! احساسی که با مرور زمان به تکراری شدن و تکراری شدن به تنفر محکوم میشود!! عشق به معنای اصلاح خود برای معشوقه است!! یک اصلاح صحیح!! عشق ماندن با بدی هاست!!وگرنه ماندن با خوبیهای کسی اصلا هنر نیست!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 20:19
+9
-1
HADI
HADI
دغدغه های یه پسر جوان:
کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم
و ...
دغدغه های یه دختر جوان:
لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی..................
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:51
+6
payam65
payam65
به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...

میگه : آره .... میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!به سلامتی همه باباها....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:13
+3
payam65
payam65
آمد و قلب مرا دزدید و رفت

بی قراری های من را دید و رفت

او گمان می کرد من دیوانه ام

بر من و احساس من خندید و رفت

غنچه های عشق را از خاک جان

با تمام بی وفایی چید و رفت

دل به او بستم ولی افسوس،او

حال و روزم را کمی فهمید و رفت

باورم شد رفتنش اما عجیب

بعد از او ایمان من لرزید و رفت

خواستم برگردم و عاشق شوم

عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:04
+3
sepideh
sepideh
عمه ام زنگ زده میگه دکمه اسپیس کجاست ؟
...
خوب میمردید اسم این دکمه رو هم روش مینوشتید !؟
بنده خدا تا پشت کیبورد رو هم گشته , پیدا نکرده...


=))=))=))=))=))
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:54
+9
HADI
HADI
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد


دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد




تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم


که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:35
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ