یافتن پست: #کم

peyman
peyman
من از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:19
+4
payam65
payam65
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام! و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاي‌تان زخم‌دار است با ريشه چه مي‌کنيد؟ گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد پرواز را علامت ممنوع ميزنيد با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟ گيرم که مي‌کشيد گيرم که مي‌بريد گيرم که مي‌زنيد با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟ خسرو گلسرخي
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:21
+1
payam65
payam65
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 23:53
+1
payam65
payam65
وصیت نامه ی زنده یاد حسین پناهی:

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم!

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید!

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند!

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است!

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم!

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!!!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 22:52
Alireza
Alireza
میروم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم انچه نبایست کنم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من دیوانه عادت بکند
آخرین ویرایش توسط Belondy در [1391/01/14 - 22:23]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 22:22
+6
behzad
behzad
وعده
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی
اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند،
در حالی که در کنارش نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم
اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد
گرما بخشیدی . یا سوزاندی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 21:44
+1
behzad
behzad
در Romantic
دلیل عشق
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخا...طر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 21:37
+8
mah3a
mah3a
صدای باد سکوت تلخمو خراب میکنه.....سکوت بغضمو تو این تاریکی.....سفت تو بغلم
میگیرمش.....آخیش وقتی بغلت میکنم یه حسی بهم دست میده....قبلنا خیلی بیشتر دوستم
داشتی....اونقد که شبا با یه ذوق خیلی قشنگی...یه حس خیلی خیلی خوب سفت بغلت میکردمو
میخوابیدم تا صبح....انگار همونجور مونده بودی.........اما.......اما الان چی؟؟؟تو
کجایی؟؟؟؟رو دیوار اتاقم...خیلی وقته بغلت نکردم و گریه نکردم....
عروسکم؟
عروسک خوجلم؟
الان تو بغل کی هستی؟
آغوش اون خیلی گرمتره؟ نه؟
اونم واست لالایی میخونه؟
اونم نازت میکنه و بوست میکنه؟؟
دلم واست تنگ شده................اما تو بی رحم شدی!!!نمیدونم چرا؟؟؟!!!!انگار ازم
متنفری!!!
من واست چی کم گذاشتم؟من که تورو از همه بیشتر دوست داشتم......چقدر دلم
تنگته....خیلی...تو همیشه بهترینی...............................................................
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 20:42
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از كتاب فروشی پرسیدند: «وضع كاسبی ات چه طور است؟»
كتاب فروش گفت: «خیلی بد، كسانی كه پول دارند، سواد ندارند و كسانی كه سواد دارند پول ندارند تا كتاب بخرند!
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 17:14
+4
چشم انداز..
چشم انداز..
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست که روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام
با شور و شوق میرسم و طرد میشوم
موجم.. به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا میرسم به سینه، همان دم زیادی ام
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ ،
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادران خودم هم زیادی ام!
آخرین ویرایش توسط cheshmandaz در [1391/01/14 - 17:12]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 17:09
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ