یافتن پست: #کم

ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6
sasan pool
sasan pool
دود سیگارم را بیشتر از تو دوست دارم...کم رنگ هست...اما دو رنگ نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:31
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شنيده اند {-54-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:06
+3
mina_z
mina_z
وقتي خانومي به شما گفت: “چــــــــــــــــي؟”، به اين معنا نيست که گفته شما را نشنيده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغيير دهيد!
(ستاد کمک به ادامه زندگي)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 16:34
+9
Behdad
Behdad
همه میگم چرا موتور! خوب شتاب موتور از ماشین بیشتره! گرچه تو سرعت 300 به بالا موتور کم میاره چون شرکتها واسه امنیت راکب موتور cut off میزارن تا خودشون نکشن!
cut off یعنی بستن سرعت موتور! مثلا bmw رو سرعت 240 دیگه گاز نمیخوره . esu یا کامپیوتر ماشین برق و سوخت نگه میداره!

اینم ببینید
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 13:44
+3
Behdad
Behdad
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 12:44
+3
ali rad
ali rad
هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد...

بکرند...

نابند...

احساساتشان دست نخورده است..

لمس نشده اند،

...... باور نکرده اند،

تحقیر نشده اند..

آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند !

روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود !

و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند....!!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 22:11
+3
ali rad
ali rad
گاهی وقت ها

سکوت..

همان دروغ است..!

فقط...

شیک تر!

مؤدبانه تر!

و با مسئولیت کمتر...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 22:02
+3
maryam
maryam
گاه دلتنگ ميشوم ، دلتنگتر از همه دلتنگی ها ، گوشه ای مينشينم و حسرت ها را میشمارم ، باختن ها را و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه میکنم: من کدامین قلب را شکستم و کدامین امید را نا امید کردم و کدامین احساس را له کردم و کدامین خواهش را نشنیدم و به کدامین دلتنگی خندیدم که اینجا چنین دلتنگم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 21:13
+1
نیوشا
نیوشا
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش
قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه
نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه
بود..
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی
او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او
گذاشت و انجا را ترک کرد.
عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شدکه کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است
مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت
ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 20:16
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ